<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>آسمان کوثر</title>
		<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>تبریک حلول ماه مبارک رمضان</title>
						<description>&lt;p&gt;تبریک حلول ماه مبارک رمضان&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان را به شما آزادگان جهان تبریک عرض مینماییم.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/تبریک-حلول-ماه-مبارک-رمضان-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/تبریک-حلول-ماه-مبارک-رمضان-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>شهید صدر پدر اقتصاد اسلامی است</title>
						<description>&lt;p&gt;شهید صدر پدر اقتصاد اسلامی است &lt;br /&gt;
استاد علم اقتصاد حوزه و دانشگاه گفت: شهید سیدمحمدباقر صدر، فیلسوفی فقیه است که نتوانسته ایم آن طور که شایسته ایشان است حقش را ادا کنیم. عقیق:حجت الاسلام و المسلمین علی معصومی نیا در گفت و گویی ضمن گرامیداشت ۱۹ فروردین سالروز شهادت نویسنده کتاب ارزشمند« اِقْتصادُنا» اظهارداشت: این شهید بزرگوار دارای شخصیت عظیمی می باشد و لازم است ما بهای زیادی به مفاخر خود بدهیم، چرا که در این راستا شهید صدر از شخصیت عظیم و بزرگی برخوردار بوده و آثار گرانقدری را از خود بر جای گذشته اند. غرب مفاخر خود را فراموش نمی کند استاد دانشگاه افزود: بر این باورم که حق شهید صدر بیش از آن است که تاکنون بیان شده، در تاریخ اقتصاد غرب، اقتصاد دانی به نام « آدام اسمیت» نام پدر علم اقتصاد غرب در سال 1776 میلادی را بر خود گرفت که غربی ها چقدر به آن بها دادند و بطوریکه همچنان به عنوان پدرعلم اقتصادشان شناخته می شود و با اینکه هم اکنون نظراتش متداول نیست و صدها اقتصاددان در این دو قرن و نیم به جرگه اقتصاد دانان غرب افزوده شده، اما هنوز هم آدام اسمیت از نظر غرب، پدر علم اقتصاد نام دارد و مورد تجلیل قرار می گیرد، چرا که غرب مفاخر خود را فراموش نمی کند. حجت الاسلام و المسلمین معصومی نیا، شهید صدر را پدر اقتصاد اسلامی دانست و تصریح کرد: ایشان شخصیت بزرگی در اقتصاد اسلامی به شمار می رود و باید مورد تجلیل قرار بگیرد و حتی اگر بخش عظیمی از نظرات ایشان نقد و بررسی شود، باز هم از عظمت این اندیشمند کاسته نخواهد شد، چرا که شهید صدر آغاز کننده راه اقتصاد اسلامی است، از این رو هر چه پیرامون شخصیت ایشان کار شود، کماکان جای کار برای بررسی اندیشه ها و شخصیت ایشان وجود دارد. از شهید صدر به عنوان پدر علم اقتصاد اسلامی تجلیل کنیم وی خاطرنشان کرد: تاکنون کتاب های خوبی در مورد زندگی نامه ایشان نوشته شده و نشست های خوبی در خصوص اندیشه ها و شخصیت شهید صدر برگزار شده است، تا حدی مفید بوده، اما بیش از این باید ایشان را در عالم اسلام به عنوان پدر علم اقتصاد اسلامی مطرح و معرفی نمائیم، اگر چه متفکران اهل سنت هم در خصوص اقتصاد اسلامی بحث می کنند، اما آن چه مبداء و شروع شده مباحث اقتصاد اسلامی بوده شخصیت شهید صدر می باشد و بقیه اندیشمندان ادامه دهنده راه و اندیشه ایشان بوده اند. این استاد علم اقتصاد با اشاره به ابعاد مختلف شخصیت شهید صدر اظهارداشت: ایشان شخصیتی فقیه، فیلسوف، مفّسر قرآن کریم، تاریخ شناس و هم اقتصاد دان می باشد،این شهید انسانی عادی در این علم نبوده است، اقتصاد اسلامی را به خوبی درک می کند و حتی در سنین جوانی و در مدت 6 ماه کتاب اِقْتصادُنا را نگارش کرد به طوری که هنوز هم در عالم اسلام شخصیتی نتوانسته، چنین اثری را با شیوه خاص خود و نکات برجسته اش بنویسد، ایشان در سن 26 سالگی چنین اثر بزرگی را خلق کرده و در واقع خلق این اثر کاری بزرگ و خدایی بوده و از این مسیر انسان به اخلاص شهید صدر ایمان می برد. نویسنده کتاب « ابزارهای مشتقه: بررسی فقهی و اقتصادی» خاطرنشان کرد: شهید صدر در خاطره ای می نویسد؛ زمانی که بنده در حوزه نجف مشغول به تحصیل بودم، می دیدم افکار جدیدی در جهان در خصوص جامعه شناسی، اقتصاد، روان شناسی و علوم انسانی مطرح شده است و حتی علوم انسانی از غرب وارد دنیای اسلام شده بود و خلاء بسیار بزرگی در این میان احساس می شد و آن اینکه اسلام در مورد این علوم انسانی به ویژه علوم اجتماعی چه موضعی دارد به همین واسطه شهید صدر در صدد برآمدند تا علوم اجتماعی اسلامی را بنویسند که اعم از اقتصاد و جامعه شناسی و روان شناسی و &amp;#8230; باشد. شهید صدر در پی تببین کل نظامات اجتماعی بود عضو شورای علمی گروه اقتصاد پژوهشکده نظام های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: شهید صدر تنها در صدد نوشتن علم اقتصاد نبود و علوم دیگر را نیز مد نظر داشت و این علوم را در مقدمه کتاب مطرح می کند و می گوید بنا دارم کل نظامات اجتماعی را بنویسم و به صورت مجموعه مدوّنی در بیاورم، ایشان از اقتصاد آغاز کرد، اما صدام این فرصت را به شهید صدر نداد تا بیش از این ثمر بدهد. وی در مورد تلاش های شهید صدر اظهارداشت: در حوزه نجف آن زمان بدون وجود هیچ ارتباطاتی که امروزه وجود دارد و فارغ از امکانات امروزی، شهید صدر بسیار به روز بود بطوریکه به دانشگاه بغداد می رود و از محضر اساتید اقتصاد بهره می گیرد و وقتی در آن زمان اقتصاد مارکسیستی و اقتصاد غربی را مورد بررسی قرار می دهد هیچ کس نمی تواند بگوید که ایشان اقتصاد غرب و مارکسیستی را نفهمیده است، بلکه ایشان این اقتصاد را به خوبی فهمیده و بحث می کند، تاکنون هیچ کس نتوانسته بگوید نقدهای ایشان به اقتصاد مارکسیستی و سرمایه داری و غربی با خلاء هایی همراه است، ایشان در واقع اقتصاد غربی و مارکسیستی را به خوبی درک می کند. مدیر گروه اقتصاد دانشگاه خوارزمی ادامه داد: ایشان از علم اقتصاد آغاز کرد و نام کتابش را« اِقْتصادُنا » نام نهاد، برجستگی کار شهید صدر در زمینه اقتصاد اسلامی در دو حوزه مهم است، یک حوزه آن است که یک متدولوژی دقیقی برای استخراج مکتب اقتصاد اسلام و به فرموده خودشان « المذهب الاقتصاد فی الاسلام» معرفی کرد یعنی تا آن زمان هر کس هم در زمینه اقتصاد از نظر اسلامی قصد نوشتن داشت، غالبا احکام فقهی یا احکام فقهی را به صورت بریده بریده می نوشت و مطرح می کرد، اما ایشان اثبات کرد اسلام آن چه درباره اقتصاد گفته است به شکل گزاره های بی ربط، بی ارتباط و پراکنده نیست، بلکه مجموعه ای منسجم و کامل است که همه اجزاء آن با هم مرتبط است. نویسنده کتاب « فساد مالی » گفت: شهید صدر در واقع یک روش شناسی را در استخراج مکتب اقتصادی اسلام در کتاب اِقْتصادُنا ارائه داد، ما در قرآن و یا کتاب های حدیثی خود چیزی تحت عنوان کتاب « الاقتصاد اسلامی» نداریم و یا فصل و باب خاصی در این مورد وجود ندارد آن چه وجود دارد گزاره هایی از کتاب سنت، آیات، احادیث و یا متون کتب فقها در این باره می باشد، اما به صورت یک نظام و مکتب اقتصادی منسجم که همه جای اقتصاد را به شکل یک ساختمان منسجم معرفی کرده باشد، و یا به صورت نگاه بدوی در قرآن و حدیث نیامده است، اما شهید صدر ادعا کرد در اسلام مجموعه ای منسجم در رابطه با علم اقتصاد وجود دارد. مدیر گروه اقتصاد دانشگاه خوارزمی عنوان کرد: ایشان روش خوبی برای استخراج مجموعه به شکل منسجم ارائه داد و در مرحله دوم، خودش به این روش عمل کرد و بر اساس متد و روش عملیات استباط و استخراج را انجام داد و فقط روش شناسی را ننوشت برخی فقط روش شناسی می نویسند و می گویند روش هایی ممکن ارائه شده است، اما فرآیند کشف را می توان در قالب یک متدولوژی دقیق فرآیند کشف را انجام داد. وی افزود: سپس شهید صدر گفت اگر کسی قوائد و اصولی را که من در زمینه کشف اقتصاد اسلامی بیان می کنم به آن پایبند باشیم می توانیم به گونه ای دیگر استنباط کنیم و بر اساس اصول و روش ها با مکتبی که من استنباط کرده ام مغایرت داشته باشد آن هم متصف به مکتب اقتصاد اسلامی است. محقق و پژوهشگرحوزه گفت: شهید صدر در این باره می گوید، اگر روش را بپذیرید، من با این روش به یک طریق استنباط کرده ام، شما با این روش به صورت های دیگر استنباط می کنید، همچون اصول فقه و احکام شرعی از ادله تفصیلی ضوابطی را نشان می دهد که فقها در آن مورد بحث می کنند، اما هر فقیه به یک طریقی فرآیند استنباط را انجام می دهد، متدولوژی و اصول استنباطی احکام شرعی از منابع کتاب سنت و اجماع باشد، دو فقیه همه اصول را مشترک دارند اما ممکن است وقتی وارد استنباط می شوند روش ها تفاوت داشته باشد بدان معنا که مبانی یکی باشد اما استنباط ها فرق دارد. وی در ادامه این گفت و گو با بیان اینکه فقها حق دارند نظر خود را درباره مکتب اقتصاد اسلامی ارائه کنند، اظهارداشت: یک فقیه باید در باره اینکه جامعه ای دارای اقتصاد اسلامی است یا خیر، نظر بدهد. نویسنده کتاب « فساد مالی» ادامه داد: مطلبی که آیت الله العظمی جوادی آملی پیرامون سیستم بانکی و اقتصادی کشور بیان می کنند، همین است و این در تخصص ایشان می باشد نه در تخصص دیگران، ایشان می گوید اسلام گفته، فقر و فساد اقتصادی وجود نداشته باشد، رهبری در مورد قاچاق می فرمایند، برخوردی با قاچاق صورت نمی گیرد!، آنهایی که در علم اقصاد تخصص دارند، نظرات رهبر معظم انقلاب در حوزه عدالت اقتصادی بررسی کرده، دیده اند نظراتی که معظم له در حیطه عدالت و اقتصاد اسلامی داده اند، از همه نظریات افرادی که مدعی برخورداری از دانش و علم اقتصاد اسلامی هستند، جامع تر است، آن وقت عده ای می گویند، فقها نباید در این باره نظر بدهند! در حالی که این کاری علمی است و اسناد و شواهد آن موجود است، شهید صدر این باب را باز کرد و نشان داد که اسلام مکتب اقتصادی دارد. این استاد علم اقتصاد افزود: شهید صدر به عنوان یک الگو و اقتصاد دان اسلامی می گوید، علما و فقهای ما در دو مقام ارائه فتوا و استنباط وظایفی دارند، در مقام اول به عنوان یک فقیه احکام شرعی را پیرامون مسائل مختلف بیان می کنند و در مقام دوم مساله استنباط را عهده دار هستند. حجت الاسلام و المسلمین معصومی نیا با بیان اینکه متاسفانه عده تفسیر فتوا و مسائل موجود را بر عهده عالمان دین نمی دانند، خاطرنشان کرد: در گذشته و در طول تاریخ فقها به استنباط پرداخته اند و ما نیز همان گونه استنباط می نمائیم، این فقها طبق مشی فقهی خودشان احکام را استنباط کرده اند که کارشان همانند یک مجتهد و مستنبط می باشد. مدیر گروه اقتصاد دانشگاه خوارزمی افزود: فقهای ما درباره عقد اجاره، عقد بیع، خیارات و مضاربه فتوا داده اند و حتی استنباط از ادله قرآن و شریعت وظیفه آنان است، اگر امروز به شهید صدر بگوئیم قضاوت کند، آیا تائید می کند که عده ای بگویند فقها حق ندارند در خصوص مدل ها و فرمول های اقتصادی اظهارنظر کنند و فقها از این مسائل سر در نمی آورند، آن ها می گویند شما متخصص مکتب اقتصاد هستید که ربطی به علم اقتصاد ندارد. فقها از شاخص های اسلامی مطلع هستند عضو شورای علمی گروه اقتصاد پژوهشکده نظام های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار داشت:هدف ما رشد و توسعه اقتصادی و رفع بیکاری است ما مکتب ریاضتی نداریم که بگوئیم مردم باید در فقر زندگی کنند، عقل ما و متخصص ها تشخیص می دهند در کشورهای خارجی فقیه دخالتی ندارد، اما از وی می پرسند آیا مطلوب اسلام می باشد یا نه. حضرت آیت الله جوادی آملی نیامده که در اقتصاد دخالت کنند، بلکه آمده پدیده ها را مطالعه کرده است و نظر خود را ارائه داده، فقیه در مقام فقاهت خود اسلام را می سنجد و می گوید اسلام به عزت اقتصادی توجه دارد، وقتی این ها را احصاء کرد نظر خود را ارائه می دهند، هیچ یک از فقها قصد دخالت نداشته اند، اگر فقیهی سررشته ای نداشته و نظر بدهد دخالت است، اما فقیهان از شاخصه های اسلامی سر در می آورند. کسانی که نظریه اقتصادی فقها را رد می کنند سر رشته ای از اقتصاد اسلامی ندارند عضو انجمن علمی اقتصاد حوزه عنوان کرد: امروز خیلی از فقها اعتقاد دارند که اقتصاد ما اسلامی نیست، آن هایی که نظر فقها را دخالت می بینند، سررشته ای از اقتصاد اسلامی ندارند و اظهار نظر می کنند آن ها خود در هر حیطه ای اظهار نظر می کنند بسیاری از مقالات با روش های نو کلاسیک بررسی شده است. اثبات مکتب اقتصادی اسلام هنر شهید صدر بود عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی افزود: شهید صدر هنرش این بود که اثبات کرد اسلام با مکتب اقتصادی دارد البته ایشان هم همانند دیگر غیر معصومان انتقاداتی به وی شده است اگر از اصول و تفکر ایشان آغاز شود تا پایان به نتایج خوبی برسیم. حجت الاسلام والمسلمین معصومی نیا در پاسخ به سوالی در باره توجه به اقتصاد اسلامی در حوزه بیان کرد: ظرفیت های خوبی در حوزه وجود دارد استعدادهای خوبی در معارف اسلامی دارند، اما چون استعدادهای بالقوه خود را به خوبی نشناخته اند هدر می روند، باید این را به جریان در آورد تا آن هایی که استعداد دارند بیایند، باید به آن ها انگیزه داد؛ البته اگر مد شود بی فایده خواهد شد باید به سمت و سوی اقتصاد اسلامی در حوزه ورود کرد، افرادی که در مرکز جامع درس می خواندند چند سال بعد چند فقیه اقتصاد دان در میان آن ها در بیاید. شهید صدر انسان فقیهی بود باید مسیر وی را بارورتر کرد، برای بانکداری اسلامی شهید صدر یک مدلی را ارائه دادند، اما در عرصه عمل با مشکلاتی مواجه شد ما در این باره کم کاری کرده ایم در این خصوص باید کارهای جدی صورت پذیرد. وی به نقش حوزه در تبیین مبانی دینی اقتصاد اشاره کرد و ادامه داد:آیت الله اعرافی مدیر حوزه های علمیه در حوزه بارها این مسائل را مطرح کرده، وی به عنوان انسانی جامع این مسائل را بررسی نموده و انگیزه لازم را دارد در این باره باید ظرفیت هایی که در حوزه وجود دارد و مدیر حوزه را به عنوان فردی زمان شناس و تیز هوش کمک کرد تا در مراکز فقهی و حوزوی این علم توسعه یابد و طلبه ها درگیر شوند می توان به نتیجه رسید، باید طلبه ها حس کنند که با سواد شوند امام (ره) فرمود ما طلبه نمی خواهیم ما ملا می خواهیم باید در این باره کار علمی صورت پذیرد و باید از زرق و برق زندگی کم کرد. این محقق حوزوی در مورد شهید صدر و دیدگاهش در مورد وضعیت جامعه افزود: شهید صدر ابتکارات مهمی در متدلوژی اقتصادی خود داشت، وی معتقد بود، ما زیربنا و رو بنا داریم، حقوق اقتصادی، فقه اقتصاد و مکتب اقتصادی از هم تفکیک شده داریم. فقها با استنباط پاسخگوی شبهات اقتصادی بودند استاد دانشگاه بیان داشت: شهید صدر گفت &amp;#8220;درحقوق اقتصادی و فتاوای حوزه اقتصادی اعم از قراردادها و غیرقراردادها مانند عقود و بیع و مضاربه و &amp;#8230;وجود دارد، فقها در مقامی نبودند که این ها را از هم جدا کنند آن ها با استنباط خود این شبهات را رفع می کردند&quot;. شهید صدر با زیربنا و روبنا مکتب اصولی و قواعد اصولی و فقه را با روش های درست در کنار هم چید و به کشف رو بنا از طریق زیربنا پرداخت. مدیر گروه اقتصاد دانشگاه خوارزمی اذعان داشت: در خارج از کشور یک سری مقررات را برای اقتصاد خود تعیین می کنند شهید صدر معتقد بود، اگر چشم ما را ببندند و جای دیگری ببرند و بگویند این کتاب قانون را مطالعه کنید و بگویند چه نظام اقتصادی حاکم است ناخودآگاه می گوئیم مکتب سرمایه داری است و یا در کشور دیگری می برند و ما تشخیص می دهیم مارکسیسم حاکم است؛ یعنی ما از طریق کتاب قانون می فهمیم چه قانونی حاکم است در این جا مالکیت خصوصی وجود ندارد، این مقررات روبنا می باشد، زیربنا هم نفی مالکیت و آزادی و &amp;#8230;می باشد از این طریق می توان تشخیص داد مثلا شهید صدر می گفت ارزش افزوده را می پرسند که برای چه کسی است هر کشوری یک تعریفی دارد. شهید صدر از طریق فتاوا اصول مکتب اقتصاد اسلامی را کشف کرد وی بیان داشت: شهید صدر بسیاری از مسائل اقتصاد اسلامی را شفاف سازی کرده است، هنر وی این بود که از طریق روی هم قرار دادن فتواها اصول مکتب اقتصاد اسلامی را کشف کند، ما باید مبانی و اهداف را بشناسیم و بعد مکتب را به خوبی اجرا کنیم در فرآیند اجرا می توان نهاد ایجاد کرد و کار را به متخصص سپرد یک فقیه می آید تخصص ها را برای تحقق مکتب جمع می کند و بعد از سالها اجرا می بینیم که اقتصاد، اسلامی می شود. حجت الاسلام والمسلمین معصومی نیا یادآور شد: متخصصان و کارشناسان برای پیاده کردن مکتب، به ارائه راهکار می پردازند بطوریکه هر کشوری یک راهکار مخصوص به خود را دارد، در خارج از کشور مکتب اقتصادی تجسم یافته پیاده شده است که نظام اقتصادی نام دارد، نظام اقتصادی دارای تعاریف مختلف است، اما شکل تحقق یافته یک مکتب نظام نام دارد، در مرحله بعد وقتی این نظام تحقق پیدا می کند، روابط بین پدیده های اقتصادی در این جامعه را بررسی می کنیم که در این مسیر علم اقتصاد اسلامی ایجاد می شود. وی با ذکر مثالی گفت: ما رابطه میان پدیده هایی مانند تورم، بیکاری و رکود را در علم اقتصادی اسلامی بر اساس ارزش ها بررسی می کنیم، در حالی که در اقتصاد غرب بر اساس اصول مکتب سرمایه داری و آزادی اقتصادی، جامعه ای را ساختند و اقتصاددانان آمدند رابطه میان پدیده ها را ارزیابی کرده و نام آن را علم اقتصاد نهادند در حالی که این علم اقتصاد نمی تواند خالی از ارزش ها باشد. عضو انجمن اقتصاد اسلامی حوزه علمیه قم ادامه داد: شهید صدر در این باره می گوید ما مذهب اقتصادی داریم و باید این مکتب اقتصادی در خارج پیاده شود و وقتی که پیاده شد، مطالعه گردد، بطوریکه این پدیده ها علم اقتصاد اسلامی را تشکیل می دهد. وی گفت: اما این هایی که می گویند چرا فقها اظهار نظر می کنند برخی از آن ها می گویند شهید صدر گفته است که اقتصاد اسلامی مکتب است و علم به شمار نمی رود؛ این افراد اشتباه متوجه شده اند، شهید صدر می گوید، اگر بخواهیم کتابی را بنویسیم باید صبر کنیم مکتب اقتصادی ایجاد شود، بعد متخصصان پدیده ها را بررسی کنند، سپس کتاب های اقتصاد اسلامی را بنویسند این کتاب هایی که علم اقتصاد اسلامی را بیان می کند. حجت الاسلام والمسلمین معصومی نیا اظهارداشت: ما معتقدیم قبل از پیاده شدن می توان آثار اصول مکتب را دقیق ارزیابی علمی، تحلیل و استنباط کرد، همان گونه که در قرآن هم مطرح می شود اگر چنین کاری انجام دادیم چنین نتیجه ای به دست می آید، این ها همگی علم است و پیاده شده و در حال مطالعه هستیم در اقتصاد غرب هم عده ای از اقتصاددانان بر اساس مکتب و اصول شان توصیه و تحلیل دارند و می گویند چنین رفتاری در اصول مکتب ما چنین نتایجی دارد. وی خاطرنشان کرد: اینکه شهید صدر می گوید « الاقتصاد الاسلامی لیس علم» معنایش این است نمی گوید، اقتصاد اسلامی ربطی به علم ندارد، بلکه منظورش این است ما در مرکز، متن را تدریس و استنباط کرده ایم، اما در جامعه می بینیم، اقتصاد ما اسلامی نیست و شبه سرمایه داری است، مردم در رفتار خودشان که مقیّد هستند رفتارهای دینی دارند و دولت نیز تا حدی پایبند به اصول است، اما ببینیم در کجای قانون بودجه و بانکداری و از این قبیل مسائل، اقتصاد اسلامی را پیاده کرده ایم؟ فاصله ما با اقتصاد اسلامی بسیار زیاد است. با گذشت 38 سال از انقلاب اسلامی هنوز با اقتصاد اسلامی فاصله داریم استاد دانشگاه ادامه داد: اتفاقا ساختار اصلی با اقتصاد اسلامی فاصله دارد ما 38 سال از انقلاب را پشت سر گذاشته ایم، واقعا دیر شده است، عده ای بر اساس آن حرکت می کنند، اما ساختار کلی با اسلام فاصله دارد و این برای ما خوب نیست. ما در کشور با « تَوَرکُود - TAVARKOOD » مواجه هستیم/ اقتصاد مقاومتی علاج کار است نویسنده کتاب « فساد مالی» گفت:جامعه ما دچار رکود و تورم است، ما با « تورکود» مواجه ایم، بعد می گویند معادله ای بین تورم و رکود مواجه دارد، در سالهای اخیر تورم پایین و رکود بالا رفته است، در این میان اقتصاد دانان می گویند که تورم را پایین بیاورید عده ای می گویند چرا رکود را هم پایین نیاوردید، راهکارهایی ارائه می شد که تورم و رکود با هم پایین بیاید، اگر چه تورم پایین آمده است، اما رکود در جامعه بیداد می کند، این هنر نیست، بلکه باید کاری انجام می گرفت که با اجرای صحیح اقتصاد مقاومتی تورم و رکود را کاهش دهیم، اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی علاج کار ما است، چرا که به اقتصاد مردمی و درون زاد توجه دارد، اگر جوانان را به کار بگیریم، تولید بهبود می یابد، پس اشکال به سیاست ها بر می گردد. مدیر گروه اقتصاد دانشگاه خوارزمی افزود: وقتی فقیهی می آید و اعتراض می کند و می گوید که فقر و بیکاری باید از میان برود اعتراض می شود که چرا دخالت می کند در حالی که این فقیه می گوید چرا به درستی برای حل مشکلات سیاست گذاری نشده است؟ وی تاکید کرد: علم نوین اقتصاد هم تورم و هم رکود را حل می کند، اگر کسی مدعی اقتصاد نوین است باید بتواند هم رکود و هم تورم را با هم حل کند، اما این رویکرد هنوز در جامعه اسلامی ما تحقق نیافته است. &lt;br /&gt;
منبع:حوزه&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/شهید-صدر-پدر-اقتصاد-اسلامی-است&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/شهید-صدر-پدر-اقتصاد-اسلامی-است</link>
							</item>
				<item>
			<title>جمع و تالیف قرآن</title>
						<description>&lt;p&gt;جمع و تالیف قرآن &lt;br /&gt;
جمع آوری قرآن در 3 مرحله انجام شده است: 1. مرحله نظم و چینش آیه ها در کنار هم که شکل سوره ها را پدید آورد. این کار در زمان خود پیامبر صلی الله علیه و آله و به دستور حضرت بوده است. جای هر آیه و اسم هر سوره را خود حضرت مشخص کردند. روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله در خصوص ثواب ختم قرآن، وارد شده؛ دلیل بر این است که ابتدا و انتهای قرآن، کاملا مشخص بوده است. در غیر این صورت سفارش ختم قرآن، بی معنا خواهد بود. 2. جمع کردن مصحف ها و صفحات جدا جدا و یکی کردن آن ها و در جلد قرار دادن آن که در زمان ابوبکر انجام شد. 3. جمع آوری تمام قرآن هایی که توسط کاتبان وحی نوشته شده بود و یکی کردن آن ها برای جلوگیری از اختلاف قرائات که در زمان عثمان انجام شد.[1] توضیح این که: پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جمع آوری قرآن به صورت رسمی به دستور خلیفه اول و به همّت «زید بن ثابت» صورت گرفت. پیش از آن حضرت علی علیه السلام نیز که از همه به قرآن آشناتر بود مصحفی را تدوین نمود. با گسترش فتوحات اسلامی در دهه دوم و سوم هجری و گرایش روز افزون به اسلام و علاقه زیاد به کتابت قرآن، سبب شد تا آن ها که سواد کتابت و نگارش داشتند؛ به اندازۀ توان و امکانات خویش، به کتابت قرآن همّت نموده و از مصحف های معروف و موجود در هر منطقه، استنساخ نمایند. در منابع تاریخی مواردی متعدد از وقوع اختلاف میان مسلمانان در قرائت قرآن گزارش شده و گفته اند که این اختلافات، سبب گردید تا برای حل آن، بعضی به چاره جوئی بپردازند.[2] پیشنهاد یکی کردن قراءات مصاحف از سوی حذیفة بن يمان، بود. عثمان نیز بر ضرورت چنین اقدامی واقف گشته، از این رو صحابه را به مشورت فرا خواند و آن ها همگی بر ضرورت چنین کاری، با همه دشواری های آن نظر مثبت دادند. عثمان کمیته ای مرکب از 4 نفر تشکیل داد که عبارت بودند از: زید بن ثابت، عبدالله بین زبیر، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث و بعداً مجموع آن ها به 12 نفر رسید و به آنان دستور داد که چون قرآن به زبان قریش نازل شده است؛ آن را به زبان قریش بنویسند. گروه یکی کردن قرآن ها، در سال 25 هجری تشکیل گردید و نخستین اقدام که از سوی گروه به دستور عثمان انجام گرفت؛ جمع آوری تمام نوشته های قرآنی از اطراف و اکناف کشور پهناور اسلامی آن روز بود. در این مرحله، قرآن های دیگر پس از جمع آوری و ارسال به مدینه، به دستور خلیفه سوم سوزانده و یا در آب جوش انداخته می شدند و به همین جهت عثمان را حراق المصاحف، نامیده اند. آخرین مرحله، ارسال مصاحف استنساخ شده به مناطق و مراکز مهم بود. با ارسال این مصاحف با هر کدام یک قاری نیز از سوی خلیفه اعزام می گشت؛ تا قرآن را بر مردم قرائت کند. [3] مورخان در شمار مصحف هایی که تهیه شده و به اطراف و اکناف بلاد اسلامی فرستاده شده است؛ اختلاف دارند. ابن ابی داود، آن ها را شش جلد برشمرده که به مراکز اسلامی مکه، کوفه، بصره، شام، بحرین و یمن فرستاده شد و یک جلد نیز در مدینه نگه داشتند که آن را &amp;#8220;اُم&amp;#8221; و یا &amp;#8220;امام&amp;#8221; می نامیدند، یعقوبی در تاریخ خود دو جلد دیگر به این تعداد اضافه کرده که به مصر و الجزیره فرستاده شده است. مصحف هایی که به مناطق مختلف فرستاده شده بود؛ در مرکز منطقه حفظ شده و از روی آن نسخه های دیگری نوشته می شد تا در دسترس مردم قرار گیرد.[4] حال بعد از بیان این مقدمه به جواب سؤال می پردازیم: ترتیب مصحف عثمانی، همان ترتیبی بود که در مصحف کنونی وجود دارد و نیز با ترتیبی که در مصحف های صحابه، در آن وقت به کار برده شده بود؛ به خصوص با مصحف اُبی بن کعب تطبیق می کرد. و به مقتضای خطی که در آن وقت بین مردم عرب رایج بود؛ از هرگونه نقطه و علامت گذاری خالی بودند.[5] اجماع شیعه بر این عقیده است که آنچه امروز در دست ما است؛ همان قرآن کامل و تمام بوده و مصحف عثمانی هم، همان قرآنی است که هم اکنون در دست ما است و عاری از هرگونه تحریف است. گرچه قرآنی را که حضرت علی علیه السلام جمع نموده بود؛ به ترتیب نزول سوره ها و بیان شأن نزول بوده است. ولی چون همین قرآن فعلی را ائمه علیهم السلام تأیید کرده اند؛ نیازی نیست که ما بخواهیم دوباره آن را به ترتیب نزول چاپ کنیم. گرچه بدعت هم نباشد. زیرا بدعت عبارت است از وارد کردن چیزی در دین که در دین وجود ندارد و این کار حرام است. امامان شیعه هم به این مطلب اشاره دارند. مردی در حضور امام صادق علیه السلام، حرفی از قرآن بر خلاف آنچه مردم قرائت می کردند؛ قرائت کرد. امام علیه السلام به او فرمود: «دیگر این کلمه را به این نحو قرائت مکن و همان طور که همگان قرائت می کنند؛ تو نیز قرائت کن».[6] حضرت علی علیه السلام رأی موافق خود را با برنامه توحید مصاحف به طور اجمالی اظهار کرد. ابن ابی داود از سوید بن غفله روایت کرده که حضرت علی علیه السلام فرمود: «سوگند به خدا که عثمان درباره مصاحف هیچ عملی را انجام نداد؛ مگر این که با مشورت ما بود». [7] و یا در روایت دیگر فرمود: «اگر امر مصحف ها به من نیز سپرده می شد؛ من همان می کردم که عثمان کرد». [8] نتیجه این که: طبق تاریخ، جمع آوری قرآن و جای آیات قرآن را خود پیامبر مشخص نمودند. نه سلیقه اصحاب یعنی هر آیه ای که نازل می شد؛ خود حضرت می فرمودند؛ کجا قرار گیرد و قرآنی که فعلا در دست ما است؛ همان قرآنی است که در زمان عثمان جمع آوری شد و چون یک گروه و کمیته از قاریان و حافظان قرآن در این کار همکاری داشتند و از طرفی مورد تأیید امامان ما هم قرار گرفته است؛ نمی توان گفت به سلیقه خود عثمان بوده تا توانسته باشد؛ آیات را جا به جا کند.[9] اما این که آیه عصمت اهل بیت علیهم السلام، در لابلای بحث از زنان پیامبر آمده است؛ این نشان اعجاز قرآن می باشد. خداوند متعال قصه های قرآن و بعضی از مطالب را به صورت پراکنده و قطعه قطعه می آورد؛ تا از دسترس تحریف در امان باشد. مثلا قصه حضرت آدم در چند جای قرآن آمده است. اگر آیه عصمت اهل بیت، به صورت مستقل و صریح می آمد؛ دشمنان اهل بیت آن را حذف می کردند. خداوند آن را در جایی قرار می دهد که اولا حق را بیان می کند. ثانیا با وجود ضمائر مذکر، ارتباط آیه با آیات قبل قطع می شود و راه برای جویندگان حق و حقیقت باز می ماند. ثالثا یک باریکه ای برای کسانی که با اهل بیت مشکل دارند؛ باقی می گذارد تا بر اساس میل خودشان آن را تفسیر کنند و آیه را حذف نکنند. و رابعا افراد مورد امتحان قرار بگیرند. آیه لیلة المبیت (بقره، 207) و آیه ولایت (مائده، 55) هم همینطور است. در شأن نزول آیه ولایت، آمده است که حضرت علی علیه السلام در نماز به سائل انگشتر دادند. ولی خداوند ضمائر آن را به صورت جمع، جهت احترام و تشرف حضرت علی علیه السلام، آورده است. ضمن این که راه را برای مغرضان باز گذاشته تا بگویند حضرت علی که یک فرد است نه جمع. حال که ضمیر جمع است؛ پس ایشان مراد نیست! نام های دیگر سوره های قرآن|Qur&amp;#8217;an Chapters Other Names نام های دیگر سوره های قرآن هریک ازسوره‌های قرآن نام خاصی دارد كه به آن اسم شناخته می‌شوند - اما بعضی از این سوره‌ها نام‌های دیگری هم دارند به آن‌ها اشاره می‌شود: نام سوره‌ها نام‌های دیگر سوره‌ها 1 - العلق اقراء 2 - القلم ن(نون) 3 - الحمد الفاتحه، السبع المثانی، ام القرآن، فاتحه الكتاب، الشفاء، ام الكتاب، الشافیه، الوافیه، الكافیه، الاساس، الصلاه، الكنز 4 - لهب ابی لهب، المسد، تبت 5 - التكویر كوّرت 6 - الانشراح الم نشرح، شرح 7 - الماعون ارأیت، الدین 8 - الكافرون جحد، العباده، المقشقشه 9 - الفیل الم ترك كیف 10 - الاخلاص التوحید، الصمد، نسبه الرب، قل هو الله احد 11 - عبس السفره، اعمی 12 - القدر انا انزلناه 13 - الشمس الناقه، صالح 14 - قریش ایلاف 15 - الهمزه لمزه 16 - المرسلات العرف 17 - ق الباسقات 18 - القمر اقتربت الساعه 19 - الاعراف المص 20 - الفاطر الملائكه 21 - اسراء بنی اسرائیل، سبحان 22 - یوسف احسن القصص 23 - الزمر الغرف 24 - المؤمن الغافر، الطَوْل 25 - فصلت حم السجده، المصابیح 26 - الشوری حمعسق 27 - الجاثید الشریعه، الدهر 28 - النحل النعم 29 -السجده المضاجع، سجده لقمان،‌ جزر، الم، تنزیل 30 - الملك المنحیه، الواقعیه، تبارك،‌ المانعه 31 - المعارج سأل سائل، واقع 32 - النباء عم، التساؤل، المعصرات 33 - الانفطار انفطرت 34 - المطففین التطفیف 35 - البقره فطاط القرآن، سنام القرآن 36 - الممتحنه الامتحان، الموده 37 - الزلزال الزلزله 38 - محمد(ص) القتال 39 - الدهر الانسان، هل اتی، الابرار 40 - الطلاق النساء القصری، النساء الصغری 41 - البینه البریه، لم یكن،‌ القیامه، اهل الكتاب 42 - المجادله الظهار 43 - التحریم یا ایها النبی، المتحرم، لِمَ تحرم 44 - الصف الحواریین، عیسی 45 - المائده العقور، المنقذه 46 - التوبه الفاضحه، المنقره، البحوث، برائه، الحاضره، المثیره 47 - النصر التودیع 48 - آل عمران دبابیج، الطیبه 49 - انفال بدر 50 - طه الكلیم، الحكیم 51 - شعراء الجامعه 52 - نمل سلیمان 53 - الكهف الحائله 54 - الحشر بنی النضیر 55 - یس قلب قرآن،‌ ریحانه القرآن 56 - غافر مؤمن، طَوْل 57 - بروج سوره پیامبران 58 - فجر سوره امام حسین علیه السلام عبادله اربعه چه کسانی هستند؟ به حافظان قرآن در زمان پیامبر «جُمّاع القرآن» یا «قراء القرآن» می گفتند که تعداد آنها بیش از 140 نفر ذکر شده است. البته در تعداد این افراد اختلاف نظر زیاد است و ممکن است بعضی از این افراد فقط حافظ سوره هایی از قرآن باشند. به هر حال اولین و بهترین حافظ قرآن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله بودند که مسئولیت نظارت و بررسی حفظ دیگر مسلمین را نیز شخصا به عهده گرفته بودند، همچنین افراد زیر از حافظان کل قرآن بوده اند که در زمان حیات پیامبر تمام قرآن را حفظ بودند: علی علیه السلام، خلفای سه گانه، عبدالله ابن مسعود، طلحه، عبادله اربعه (عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمرو بن عاص، و عبدالله بن زبیر)، حذیفه، سالم بن معقل، ابو هریره، عبدالله بن سائب، عبادة بن ثابت، معاذ بن جبل، مجمع بن جاریة، مسلمة بن مخلد، فضالة بن عبیده و همینطور از زنان ام سلمه، عایشه و حفصه. این افراد کسانی هستند که قرائت خود (حفظ خود) را به پیامبر عرضه کرده و از ایشان تائید گرفته بودند. قرائت قرآن و تلاوت آیات آن یکی از مهمترین مسائلی قرآن به شمار می رود بطوری که از همان ادوار نخستین عده ای پیوسته، به این کار همت گماشته و عهده دار قرائت و آموزش قرآن در جامعه اسلامی شدند. بزرگان صحابه چون عبدالله بن مسعود، ابی بی کعب، زید بن ثابت و ابوالدرداء در طبقه اول و عبدالله بن عباس و ابوالاسود دوئلی و علقمه بن قیس و &amp;#8230; در طبقه دوم تا طبقه هشتم که بزرگانی از این قبلی و جود داشتند. قراء زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) که مسقیما قراآت مختلف را از آن حضرت اخذ کرده بودند سعی می کردند معارف و اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار دهند و بعد از اصحاب، تابعین نیز از این گروه به شمار می آمدند که قرائت و تعلیم قرآن را در جامعه اسلامی ارائه می نمودند. پیوسته سلسله قراء ( قاریان بنام قرآن) و قرائت ها قرن به قرن ادامه داشت تا اینکه در اوایل قرن چهارم، ابوبکر بن مجاهد ( 245-324 ه) شیخ القراء بغداد قرائت ها را در هفت قرائت از هفت قاری بنام به رسمیت شناخت. که بعدها نیز سه قاری به آن اضافه شدند و قراء عشره و سپس قراء چهارده گانه پدید آمدند. هر کدام از این قرائت ها به وسیله دو راوی از قاری مورد نظر روایت می شود. (تاریخ قرآن آیت الله معرفت ص 140) در دوره تابعین نخستین کسی که با قرائت کتابی تدوین نمود ابان بن تغلب شاگر امام زین العابدین (علیه السلام) می باشد با عنوان کتاب اقرائات. ( پژوهشی در تاریخ قرآن دکتر حجتی ص 311) باری، گروهی از مسلمین پس از دوره و عصر صحابه و تابعین در فن قرائت و کارایی در آن از شهرت چشمگیری برخوردار بودند و حتی شغل اصلی آنان بحث و بررسی در مسئله قراآت بوده است. عوامل اختلافات قرائات: عوامل اختلافات در قرائت قرآن به دوران صحابه، پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) باز می گردد. در آن زمان صحابه بر سر جمع و نظم و تالیف قرآن اختلاف پیدا کردند و همین امر سبب شد که گاه و بی گاه بر سر قرائت قرآن، میان قاریان دو گروه اختلافی پدید آید و هر گروه سعی می کرد قرائت خویش را بر دیگری ترجیح دهد. این اختلافات باعث شد که عثمان دستور بدهند که مصحف واحدی تهیه کنند و از روی آن نسخه های متعدد و متحد الشکلی تهیه نموده و به مراکز مهم کشورهای اسلامی بفرستد. اما این امر مشکلی را حل ننمود و تا آن وقت مشکل بر سر اختلاف قراآت قرآن بود. از آن زمان به بعد مشکل اختلاف مصاحف قرآن نیز پدید آمد که عوامل اختلاف مصاحف بیشتر در چند مورد بود که می توان به: الف: ابتدایی بودن خط که هنوز اثاری از آن رسم الخط باقی است. ب: بی نقطه بودن حروف ج: خالی بودن از علایم و حرکات که وزن و حرکت کلمه را مشخص مینمود. د: نبودن الف در کلمات که چون خط عربی از خط سریانی نشأت گرفته است ودر خط سریانی مرسوم نبود که الف وسط کلمه را بنویسند و در نتیجه اختلاف را ناشی می شد. خلاصه اینگونه عوامل موجب شد که قرا بر سر رسیدن به قرائت با هم اختلاف کنند و هر یک طبق اجتهاد خود و دلایل خاصی که داشت قرائت خود را توجیه کند. قراء سبعه: با توجه به توضیحاتی که بالا ذکر شد هفت قاری در ابتدا شکل گرفتند که هفت قرائت از آنها به ثبت رسید و در اینجا به شرح مختصری از ایشان بسنده می کنیم: 1- نافع : ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی. ابن جزری درباره او می گوید: نافع یکی از قاریان و دانشمندان هفت گانه می باشد و او مردی است مورد اعتماد و اصالتا اصفهانی است. ( البیان، آیت الله سید ابوالقاسم خوئی ص 194) و ضمنا یادآوری کرده اند که وی قرآن را نزد میمونه مولی ام سلمه همسر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) قرائت نمود. (پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر حجتی ص 313). احمد حنبل قرائت او را تایید می کند ولی وی را در حدیث در مقام و موقع شایسته ای نمی بیند. نافع دو روای مشهور دارد: به نام قالون و ورش که همین قرائتی است که در برخی از کشورهای مغرب عربی رایج است. 2- عبد الله بن کثیر مکی: وی از ایرانیانی بود که کسری ایران او را با کشتیهایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت. ( البیان، خوئی، ص 94) ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ ودارای قامتی بلند و باوقار بود. و از جمع صحابه عبدالله بن زبیر و انس بن مالک را درک کرده و بر حسب نوشته ابوعمرو عثمان رانی قرآن را بر ابی سائب عبدالله بن سائب مخزومی برخوانده و قرائت آن را فراگرفته و به ترتیب عبدالله بن سائب بر ابی بن کعب وعمرو ابی و عمر بر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) قرآن را قرائت کرده اند. قرائت ابن کثیر را دو نفر به چند واسطه نقل نموده اند: بزّی که اصلا ایرانی و از مردم همدان بود و موذن مسجد الحرام بود و به وسیله سائب بن ابی سائب مخزومی اسلام آورد. و قنبل که هفت سال آخر عمر خویش را فارغ از تدریس و قرائت گذراند. 3- عاصم بن ابی النجود کوفی. ( 218ه). عاصم از قراء معروف هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی شیعی که یکی از یاران امیر المومنین علی (علیه السلام) بود قرائت کرد. (تاریخ القرآن، عبدالله زنجانی ص 84) دو راوی مشهور او حفص بن سلیمان پس خوانده او و شعبة ابوبکر بن عیاش هستند. حفص قرائت عاصم را دقیق تر ومضبوط تر می دانست و قرائت عاصم به وسیله او منتشر شده و تا امروز متداول است و در اکثر کشورهای اسلامی رایج است. 4- حمزه بن حبیب زیات کوفی: حمزه در طبقه چهارم قراء کوفی قرار دارد و از نظر اجداد ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده است. در میان قراء سبعه حمزه نیز مانندعاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق (علیه السلام) خوانده است. شیخ طوسی نیز حمزه را از اصحاب امام صادق (علیه السلام) معرفی کرده است. روایت است که وقتی أعمش استاد حمزه، وی را می دید می گفت هذا حبر القرآن، این شخص مرد دانای فزونمایه در قرآن است. ( پژوهشی در تاریه قرآن، دکتر حجتی ص 330) از جمع راویان حمزه خلف و خلاد معروف می باشد. 5- ابوالحسن کسائی کوفی (189ه): ازمردم سرزمین ایران بوده است و گویند در میهن خود در طوس و یا ری فوت کرد. از قرائنی آشکار می گردد که کسائی نیز شیعی بوده است. او در نحو و زبان عرب چیره دست بود به طوری که شافعی می گوید: هر که خواهان مهارت و کارایی در نحو است باید جیره خوار و بهره ور از کسائی باشد. ابوبکر انباری می گوید: در کسائی مزایای چند فراهم بود: چون عالمترین مردم زمان در نحو و شناخت لغات غریب و پیچیده زبان تازه و یگانه دوران در ادب عربی بوده و در قرائت قرآن نظیر نداشت. کسائی همچنینی مربی و مأرب فرزندان هارون یعنی امین و مامون بود. 6- ابوعمروبن علاء بصری (154-70ه): او نیز از ایران بوده است و در میان قراء سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت کسی به پای او نمی رسد. ابوعمرو مدعی بود که من، هیچکس از پیشینیان را عالم تر و آگاه تر از خود نمی شناسم (البیان، خوئی، ص 97) قرائت ابوعمرو بوسیله یحیی بن مبارک یزیدی به دو روای او یعنی دوری و سوسی رسیده است که هر دو مورد اعتماد بودند. 7- ابن عامر دمشقی (م 118ه ق): او از معمرین قراء سبعه به شمار می رود و دارای عالی ترین اساتید روائی بوده است. دو راوی مشهور وی هشام و ابن ذکران می باشد. از مجموع گزارش احوال قرائ سبعه به این نتیجه می رسیم که در میان آنها 5 ایرانی هستند که به ترتیب عبارت از نافع بی ابی نعیم، عبد الله بن کثیر، حمزه بی حبیب زیات کسائی و ابوعمرو بن علا و همچنین دو تن از راویان معروف قرائت قراء سبعه نیز ایرانی بوده اند که یکی از آنها بزی روای ابن کثیر و دیگر ابوحارث مروزی راوی قرائت کسایی است. چه کسی نخستین بار قرآات قراء سبعه را جمع و تدوین کرد؟ نخستین کسی که قراآت قراء سبعه را جمع آوری وتدوین نمود ابوبکر احمد بن موسی بی عباس بن مجاهد ( 245- 324 هق) است که معروف به «ابن مجاهد» می باشد. ابن ندیم در ترجمه احوال او می نویسد: وی آخرین کسی است که در مدینه ریاست قرائت را بدست گرفت. او در عصر خود شخصیتی بی نظیر بوده وکسی را یارای هماوردی با او در علم قرائت نبود است. وی کتابهای زیادی تالیف کرده است مانند: کتاب القراآت الکبیر و القراآت الصغیر و &amp;#8230; . دانشمندان علوم قرآنی و مورخان علاوه بر قراء سبعه از سه تن یاد می کنند که به قراء عشره مشهور می باشند و نیز در برخی موارد نام چهار تن از قاریان را نیز بر آن اضافه می نمایند که به قاریان چهارده گانه مشهور می باشند که در اینجا از ذکر آن خود داری می کنیم. ( پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر حجتی، ص 356؛ البیان، خویی ص 198؛ تاریخ قرآن ، آیت الله معرفت ص 148) رجحان قرائت عاصم: ائمه معصوم ما، شیعیان خود را امر می کردند تا قران را به نحوی که مردم می خوانند بخوانند و از غیر آن نهی می فرمودند و با تعبیرات مختلف این مطلب را گوشزد کرده اند. چنانچه در بعضی از تعبیرات آمده «اقروأ کما یقرأ الناس» به نحوی که مردم قرائت می کنند تو هم قرائت کن و یا در تعبیر دیگری می فرماید «واقرؤا کما تعلمتم » بخوانید و قرائت کنید به همان نحوه که یاد گرفته اید. از حفص اسدی نقل شده است که عاصم به او گفته است: قرائتی را که به تو یاد دادم از ابی عبدالرحمن سلمی یاد گرفته ام و او هم از علی (علیه السلام) فرا گرفته است. ابن الجزری می نویسد: پس از ابی عبد الرحمن سلمی، عاصم ریاست قراء هفتگانه و تعلیم قراآت را در کوفه به دست گرفت و در جای او نشست و مردم برای اخذ به طرف او رو آوردند و او شخصی فصیح و متقن بود و تجوید را هم خوب می دانست. ( تاریخ و علوم قرآن ، سید ابوالفضل میر محمدی زرندی ص 179) اما از جهت دیگر: یگانه قرائتی که دارای سند صحیح و پشتوانه جمهور استوار است قرائت حفص است که در طی قرون گذشته تا امروز میان مسلمانان متداول بوده وهست و آن به چند سبب است: 1- سند طلایی را داراست، زیر حفص از عاصم، او از ابوعبدالله الرحمن سُلَمی و او از مولی امیر المومنین(علیه السلام) نقل کرده است و رجال آن تماما از بزرگان طائفه و مورد ثقه و اطمینان امت بوده اند. 2- توافق آن با قرائت همگانی و جماهیر مسلمانان است، زیرا عاصم سعی بر آن داشت که محکمترین و استوارترین قرائت ها را که از طریق صحیح و اطمینان بخش به دست آورده بود به حفص تعلیم دهد. 3- عاصم شخصا دارای ویژگی های بخصوصی بود که او را در میان مردم معروف ساخته و مورد اطمینان همگان بود. هر قرائتی را که فرا می گرفت آن را بر عده ای از صحابه و تابعین جلیل القدر عرضه می داشت و تا اطمینان کامل به صحت قرائت پیدا نمی کرد آن را نمی پذیرفت. و پیوسته قرائت او مورد ستایش علما و فقها امامیه بوده است. (تاریخ و قرآن، آیت الله معرفت، ص 153) آنچه گذشت چگونگی و دلیل بوجود آمدن قرائت های هفتگانه قرآن و قاریان سبعه بود و چنانچه می بینیم امروز در بیشتر کشورهای اسلامی قرائت عاصم که روایت آن ار حفص می باشد جایگاه ویژه ای دارد و مورد توجه شیعیان می باشد. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8211;&lt;br /&gt;
منابع: البیان، آیت الله سید ابو القاسم خوئی، ترجمه محمد صادق نجمی، هاشم هاشم زاده. تاریخ قرآن، آیت الله هادی معرفت. پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر محمد باقر حجتی. تاریخ و علوم قرآن، سید ابوالفضل میر محمدی زرندی.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/جمع-و-تالیف-قرآن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/جمع-و-تالیف-قرآن</link>
							</item>
				<item>
			<title>علوم قرآن</title>
						<description>&lt;p&gt;علوم قرآنی (علوم قرآن) &lt;br /&gt;
به مجموعه‌ای از دانش‌های مرتبط با قرآن گفته می‌شود که گستره بزرگی از دانش‌هایی همچون تفسیر، تجوید، دانش قرائات قرآنی، شان نزول آیات قرآن، دانش بلاغت آیات قرآن، تاریخ‌گذاری قرآن تا هرمونتیک را دربر می‌گیرد. علوم قرآنی اصطلاحی است دربارهٔ مسائلی مرتبط با شناخت قرآن و شئون مختلف آن[۱] و هدف آن شناخت همه شئون مربوط به قرآن اعم از تاریخ و تفسیر و صورت و محتوا و نهایتاً استفاده بهتر بردن از قرآن در حوزه علوم شرعی و معارف دینی است.[۲] دسته‌ای از این دانش‌ها در سنت اسلامی سابقه دراز دارند، ولی برخی از آن‌ها همچون هرمونتیک مباحث تازه راه یافته به علوم قرآن هستند. همچنین به برخی از این مباحث همچون تاریخ‌گذاری قرآن کمتر پرداخته شده‌است و به تأثیر از پژوهش‌های مستشرقان بیشتر گسترش یافته‌اند. واژگان علوم قرآن که به گستره‌ای از دانش‌های مرتبط با قرآن اشاره دارد، بیشتر در عربی و فارسی به کار گرفته می‌شود و در انگلیسی برابرنهادی ندارد. اگر چه هر یک از دانش‌های موجود در این گستره دارای برابرنهاد انگلیسی هستند. تاریخچه علوم قرآنی کتاب الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال‌الدین سیوطی یکی از اولین کتابهای نوشته شده در این‌باره است. دانشمندان شیعه دانشمندان شیعه، در علوم قرآنی تلاشهای بسیاری کردند. ابوالاسود دوئلی، نخستین کسی است که قرآن را نقطه گذاری کرد. ابان بن تغلب (م 141 ق)، نخستین کسی است که در موضوع قرائت، کتابی تالیف کرد. اولین کسی که درباره مجاز قرآن کتاب نوشت، فراء ( م 207 ق) بود. چهار تن از قراء سبعه، از شیعیان هستند که عبارتند از: ابوعمرو بن علاء، عاصم بن کوفی، علی بن حمزه کسائی و حمزه بن زیات کوفی.[۳] آثار برجسته نوشته شده دربارهٔ علوم قرآنی الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال‌الدین سیوطی قرن نهم و دهم قمری (م-۹۱۱) التمهید فی علوم القرآن نوشته آیت‌الله محمد هادی معرفت قرن پانزدهم قمری دانشهای مورد گفتگو در علوم قرآنی این علوم عبارت‌اند از:[۲] تاریخ قرآن دانش تفسیر علم قرائت و تجوید و ترتیل علم رسم عثمانی، یعنی شناخت چگونگی رسم‌الخط و املای قدیمی و ثابت قرآن مجید. علم اعجاز قرآن علم اسباب نزول علم ناسخ و منسوخ علم محکم و متشابه علم مکی و مدنی علم اعراب علم غریب القرآن و مفردات قرآن و وجوه و نظایر (واژگان‌شناسی قرآن) علم قصص فقه قرآن یا احکام قرآن دانش بلاغت دانش تجوید دانش قرائات قرآنی دانش غریب‌القرآن دانش شأن نزول آیات قرآن دانش هرمنوتیک &amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8211; پاورقی 1. آیت الله محمد هادی معرفت. «علوم قرآنی» 2. بهاء الدین خرمشاهی. «قرآن و قرآن پژوهی» 3. حسین حسینیان مقدم، منصور داداش نژاد،‌ حسین مرادی نسب و محمدرضا هدایت پناه زیر نظر دکتر سید احمدرضا خضری (۱۳۹۳). تاریخ تشیع ۲: دولت ها،‌خاندان ها و آثار علمی و فرهنگی شیعه. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. صص. ۳۷۰. منابع 1. رامیار، محمود، تاریخ قرآن، نشر امیرکبیر، چاپ هفتم، ۱۳۸۵. 2. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع (به عربی)، ترجمهٔ فارسی از احمد امیری شادمهری، نشر آستان قدس رضوی، ۱۳۸۶. 3. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، ج 2، ص 243.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۸ | 14:13 | نویسنده : به یاری خدا | نظر بدهید&lt;br /&gt;
تحریف ناپذیری قرآن (علامه محمد هادی معرفت)&lt;br /&gt;
تحریف ناپذیری قرآن (علامه محمد هادی معرفت) تحریف در لغت : از ریشه (حرف)/کنار/جانب و انحراف یعنی عدول از حق مانند: حرف جبل یعنی کنار کوه و حرف الصیف یعنی کنار شمشیر: و (ومن الناس من یعبد الله علی حرف) برخی مردم خدا را با حرف عبادت می کنند: زمخشری از قول ابن عباس معتقد است آیه بالا به ( منافقین) اشاره دارد تحریف در اصطلاح: 1-تغيير معناى سخن، يعنى تفسير آن به گونه اى كه موافق نظر مفسّر باشد، چه با واقعيت مطابق باشد يا نه. 2-كم و زيادى در حركت و حرف، با حفظ و مصونيّت اصل قرآن. مثل «يطهرن» كه هم با تشديد خوانده شده است، هم بدون تشديد. قرآن از اين نوع تحريف هم مصون است، چون كه قرائت رايج در هر دوره يعنى قرائت عاصم از حفص كه به على(عليهالسلام)متصل مى شود متواتر است و جز آن، اجتهادهاى نو پديدى است كه در روزگار پيامبر(صلى الله عليه وآله) اثرى از آنها نبوده و به همين جهت متروك شده است و جز در كتابهاى مربوط به قرائت و گاهى در زبان برخى قاريان براى اظهار تبحّر در قرائت، اثرى از آن نيست. 3-تغيير كلمه اى به جاى كلمه مترادف آن: مثل آن كه به جاى «امضُوا» در آيه((وَلايَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواحَيْثُ تُؤْمَرُونَ) (حجر: 65))، كلمه «اسرَعوا» بگذاريم. اين به ابن مسعود نسبت داده شده و او مى گفت كه خطا نيست اگر به جاى( عليم، حكيم بخوانيم.) ولى آن صحابى بزرگ برتر از آن است كه چنين تهمتى به او بچسبد و چه هدف عقلايى مى تواند از اين تغيير در كار باشد؟ 4-تحريف در لهجه تعبير: لهجه هاى قبايل مختلف در تلفظ حرف يا كلمه از نظر حركات و اداى آن مختلف بود 5. تحريف به افزودن: اجماع بر خلاف اين است. البته به ابن مسعود نسبت داده شده كه گفته است «معوّذتين» (سوره ناس و فلق) از قرآن نيستند، بلكه آن دو تعويضند.(فتح البارى در شرح بخارى: ج 8، ص 571) به گروهى از خوارج نيز نسبت داده اندكه منكر آن شده اندكه سوره يوسف جزء قرآن باشد و آن را داستانى عشقى مى دانستند كه جايزنيست از وحى باشد.(ملل و نحل، شهرستانى: ج 1، ص 128) ولى هر دو نسبت ثابت نشده است. اگر آن چه ابن مسعود گفته درست باشد، تحدّى قرآن به سوره باطل خواهد شد، زيراانسانى كه به او وحى نشده است، دو سوره مثل سوره هاى كوتاه قرآن آورده است. 6. تحريف به كاهش و افتادگى عمدى يا اشتباهى از قرآن:خواه آنچه كم شده است يك حرف باشد، يا يك كلمه، يا يك جمله، يا يك آيه يايك سوره.اين نوع تحريف نيز در قرآن راه ندارد زيرا قرآن كريم از نخستين روزى كه مسلمانان به آن ايمان آوردند، مورد توجه و نخستين مرجع آنان بوده است و به خواندن و حفظ كردن و نگاشتن و ضبط اهميت مى دادند. راه يابى تحريف به چنين كتابى ممكن نيست مگر با قدرتى كه به زور بخواهد با قرآن بازى كند و چيزى از آن بكاهد. نه امويان و نه عباسيان، آن قدرت را نداشتند، چون قرآن ميان قاريان و حافظان پخش شده بود و انتشار حتى يك نسخه در سطح وسيع، مى توانست اين آروزى پليد را به صورت ناشدنى درآورد.(سيماى عقايد شيعه، ص 151) انواع تحریف در قرآن: 1-تحریف معنوی: یعنی معنی قرآن را تغییر دهد و عوضی تفسیر کند. 2-تحریف موضعی: یعنی انسان قرآن رابراساس ترتیب نزول مرتب نکند 3-تحریف در قرائت: یعنی بر چند وجه خواندن یک کلمه (غُلِبت الروم:روم شکست خورد) غَلِبت الروم: روم پیروز شد. 4-تحریف در لهجه ونحوه گویش: یعنی تلفظ فرق می کند.(انزل القرآن علي سبعه احرف : یعنی قرآن بر هفت حرف نازل شده است. 5-تحریف با تعویض کلمات: یعنی جای گزینی یک کلمه به جای یک کلمه سخت در قرآن تعویض: 1-مترادف: مانند (لاریب )که برخی (لازیب خوانده اند)هردو حالت در قرآن صحیح نیست. 2-متباین: یعنی لغت دیگری را برگزینیم 6-تحریف به زیادت: چیزی به قرآن اضافه کنیم: مثلا سوره تبت می گویند به قرآن اضافه شده است که دشنام پیامبر است به دشمن خود پیامبر، در حالیکه این سوره نفرین است بر دشمن پیامبر و برخی معتقدند سوره یوسف اضافه شد و یک داستان عشقی استونمی تواند یک وحی باشد. علمای فریقین(شیعه وسنی)تحریف به زیادت را باطل می دانند. 7- تحریف به نقصان و کاستی: یعنی قرآن حاضرچیزی ازآن کم شده است ، که بحث ما همین مورد آخر است تعریف نسخ: یعنی حکمی در شرایط زمانی بود بنابرشرایطی آن حکم دراثر مقتضی شدن مدت اجرای آن ازبین رفت و حکمی دیگر جایگزین شد. وگاهی حکم از بین رفته ولی آیه هست وگاهی آیه موجود است ولی حکم نسخ شده است. و درنهایت نسخ تلاوت و حکم: همان مثال محرم رضاعی مهم: انواع نسخ: 1- نسخ تلاوت وحکم (مانند آیه رضاعه شیر دادن) یعنی هرکه در 10روز شیر بخوردمحرم رضاعی می شود بعدا شده 5 بار ودر نهایت آیه حذف شده است یعنی همان نقصان در قرآن . 2- نسخ تلاوت و نه حکم:آیه حذف شده ولی حکم موجود است مانند اذا زنی الشیخ والشیخه فارجموها البته (چیزی ازآن کم شده) توجه: در بحث نسخ نیز اول و دوم را قبول نداریم 3- نسخ حکم نه تلاوت ادله عدم تحریف قرآن : 1-دلایل عقلی:(درکتاب تنزیه القرآن عن التحریف آیت الله جوادی آملی) آمده است: قرآن نمی تواند تحریف شود ، چرا که معجزه جاوید پیامبر اسلام است. 2- براساس حدیث ثقلین قرآن تا قیامت برای مردم حجت است. دلایل نقلی عدم تحریف قرآن: 1-آیه حفظ: )انا نحن نزلنا الذکرو انا له لحافظون) که همانا ما قرآن را نازل کردیم و خود حافظ و نگهبان آن هستیم. اشکال اول بر آیه حفظ: این است که مراد از ذکر پیامبر است، چرا که در آیه 10و11سوره مبارکه طلاق که می فرماید ؟(قد انزل الله علیکم ذکرا رسولایتلوا علیکم آیات الله، یعنی ما ذکر را بر شما نازل کردیم یعنی رسولی که آیات خدا را بر شما تلاوت می کند. جواب اول: در آیه حفظ اگر مراد از ذکر رسول باشد بجای (نزلنا) باید (ارسلنا) باشد چون نزلنا ریزش از بالا به پایین است مانند نزلنا من السماء ماء جواب دوم:آیت الله خویی می فرماید :درآیه حفظ به دلیل سیاق آیه مراد از ذکرقرآن است (یا ایها الذی نزل علیه الذکر) که باتوجه به سیاق، مراد از ذکر قرآن است. جواب سوم: (انا انزلنا الذکررسولا یتلوا علیکم آیات الله )مراد از ذکر صیانت از تناقض است. صیانت دو قسم است: الف بیرونی-تحریف ب- درونی – تناقض گویی اشکال دوم بر آیه حفظ:منظور از حفظ ، حفظ قرآن ازخدشه و ابطال محتوای آن است، یعنی نمی گذاریم بر قرآن اشکال وارد کنند در حالیکه دیگران بر قرآن اشکال بیجاو بی مورد کردند. اشکال سوم بر آیه حفظ: مراد ازحفظ ، حفظ فی الجمله قرآن است و قرآن اصلی نزد امام معصوم باشد کافی است. این پاسخ صحیح نیست. آیت الله خویی جواب می دهد، قرآن برای هدایت مردم است ولی اگر دست مردم نباشد نغض غرض است (باید دست مردم باشد) اشکال چهارم بر آیه حفظ : اشکال فخر رازی( شبهه فخر رازی)از کجا معلوم آیه حفظ را به قرآن اضافه نکردند، تا از آیه حفظ استدلال کنند، که قرآن تحریف نشده است جواب: اولا علمای فریقین معتقدند چیزی بر قرآن اضافه نشده . ( تحریف به زیادت در قرآن باطل است) ثانیا: دور باطل است. ثالثا: این شبهه برای کسی مطرح است که ائمه معصومین را قبول نداشته باشد. آیه دوم: آیه عدم ورود باطل در قرآن(سوره فصلت آیه42) وانه لکتاب العزیز لا یاتیه بالباطل(عزیز یعنی شکست ناپذیر بنابر این چون در قرآن باطل راه ندارد تحریف هم راه ندارد. سوال: دو دسته از روایاتی که از آنها عدم تحریف قرآن استفاده می شود چیست؟ 1-قرآن معیار سنجش روایات است: و حدیث در اینجا جایگاهی ندارد و اصل قرآن است. پس اصل و شاخص ما که قرآن است باید ثابت باشد، و تحریف نشده باشد 2-در حدیث ثقلین 2 چیز بر مردم تا روز قیامت حجت است، پس اگر قرآن تحریف شود نمی تواند حجیت خود را حفظ کند. 3-حدیث فعلیکم بالقرآن: پیامبر فرمود روزی میرسد فتنه ها چون شب تاریک بر شما هجوم می آورد و برای رهایی از فتنه ها باید به قرآن پناه ببریم.(با قرآن حرف بزنید و راه حق و باطل را از قرآن فراگیرید. دانشمندان شيعه و تحريف قرآن : الف – شيخ صدوق:( رئيس المحدثين ) وي معتقد است كه قرآن اصلا تحريف نشده است. سوال؛ چرا در ميان دانشمندان مسلمان در بحث تحريف از شيخ طوسي آغاز گرديد؟ زيرا قبل از شيخ طوسي ( مر حوم كليني بود ،‌كه ايشان دوره امام دوازدهم را درك كرده و ديگر نيازي به پرسشي از تحريف يا عدم تحريف قرآن نبود چرا كه با وجود ائمه از بديهيات است ، كه قرآن هرگز تحريف نشده است. ب- شيخ مفيد :در كلام استاد است، و ايشان اعتقاد دارند كه نه چيزي از قرآن كم شده و نه چيزي برآن افزوده شده، بنابر اين هرگز قرآن تحريف نشده است. ج- ديدگاه علامه طباطبايي: ايشان عقيده دارند كه قرآن يك سري وي‍ژه گي هايي دارد ، كه آن را نسبت به ساير كتب آسماني ممتاز كرده است، ازقبيل اين كه؛ قرآن كتاب نور و هدايت است، و هيچگونه اختلافي در آن وجود ندارد. چرا كه به فرموده ايشان اگر تحريف شود، ويژه گي هاي خود را ازدست مي دهد. روايات عرض از ديدگاه علامه طبا طبايي : در مواردي كه به 2حديث متعارض بر خورديم ، براي اينكه بفهميم كداميك از آنها صحيح تر است، آن را به قرآن عرضه مي كنيم. نيز از حديث ثقلين استفاده مي شود كه قرآن تحريف نشده و اين حديث، حجيت دائمي تا روز قيامت دارد. مخدوش بودن روايات تحريف: بيشتر اين روايات از حيث سند، از روايات ضعيف بوده و خبر واحد است. نوع جمع آوري قرآن به گونه اي بوده كه تحريف در آن رخ نداده است . ديدگاه امام خميني در مورد تحريف قرآن: ايشان معتقدند كيفيت جمع آوري قرآن به گونه ايست كه تحريف در آن منتفي است. همچنين به عقيده ايشان ، روايات تحريف: 1- اين روايات ، ضعيف هستند. 2- برخي از اين روايات، خبر واحد است. 3-برخي از اين روايات مجعول است. 4-برخي از اين روايات، تحريف معنوي، يا همان معناي قرآن ،را اشتباهي بيان مي كردند.برخي از خاور شناسان معتقدند اختلاف قرائت ناشي از متن است. ، در حالي كه امام خميني مي فرمايد ، اختلاف قرائت هيچ ربطي به متن قرآن ندارد. سوال شد، آيا حجيت ظواهر كتاب (قرآن) ، ثابت شده است؟ بلي سؤال:ادله حجيت ظواهر كتاب را بيان كنيد: 1-دعوت قرآن به تدبر و تفكر در خود 2-وجود روايات عرض مانند روايات (من بلغ) 3- استدلال ائمه به ظاهر قرآن 4-پناه بردن به قرآن در فتنه ها 3-ديدگاه سوم امام خميني، پس از كيفيت جمع قرآن و انواع روايات تحريف: ديدگاه سوم: اختلاف قرائت ديدگاه چهارم حجيت ظواهر آيات ديدگاه پنجم محدث نوري: كه امام در مورد ايشان مي فرمايد كه: احدي در مورد حجيت ظواهر قرآن بحثي ندارد به جز علامه محدث نوري. 1-دانشمندان عامه و تحريف قرآن: دانشمندان عامه2دسته اند؛ الف-عميق در تحقيقات هستند، كه هيچكدام اعتقاد به تحريف ندارند. ب- غير عميق در تحقيقات هستند. لازم به ياد آوري است كه ، نخستين كسي كه معتقد بود قرآن تحريف شده، (عبد الله بن عمر ) بود. كه ايشان از نظر شيعه هيچ اعتباري ندارد ، ولي از ديدگاه اهل سنت به جهت نقل روايات پيامبر ص حائز اعتبار است.درضمن ايشان از نظر سياسي مورد قبول نبود. پس از او خليفه دوم آيه رجم را آورد كه؛ (اذا زني الشيخ والشيخه فارجموها)،يا عايشه در مورد رضاعة(شير دادن) كه ابتدا با 10آيه محرم رضاعي مي شدند و سپس 5آيه ودر نهايت آن آيه نسخ گرديد. علماي اهل سنت نيز2دسته اند: 1- عميق 2- غير عميق از علماي اهل سنت، مثلا شافعي، معتقد است،رافضي ها 2دسته اند؛ دسته اول عميق و ژرف نگر هستند و دسته دوم عميق نيستند. در مورد پيدايش رافضيه: كه همان شيعيان بودند كه، زماني زيد بن علي فرزند امام سجاد(ع) قيام كردند، كساني كه در اطراف زيد بودند به خليفه دشنام مي دادند، و زيد بن علي از اين بابت نارحت شد، بنابر اين اين گروه از زيد جدا شده، ودر گوشه از مسجد نشستند، اينان معروف به رافضي بودند. كه يكي از اعتقادات آنان ، تحريف قرآن بود. و بعدها پسر ايشان، يحي بن زيد كه در گنبد به شهادت رسيد، و با اين عقيده ي ، تحريف قرآن مبارزه مي كرد. علماي اهل سنت كه برخي عميق نيستند و سطحي نگر هستند، معتقدند ، كه شيعه دست به تحريف قرآن زده است. و دسته اي ديگر از اينكه به شيعه نسبت تحريف كردن قرآن بدهيم، مي گويند بايد به خدا پناه برد. ابن حزم، و رافعي و قاضي عبد الجبار معتزلي، معتقدند همه اماميه قايل به تحريف قرآن هستند، يعني چيزي به قرآن اضافه نموده يا كم كرده اند. قابل توجه است كه كتاب رافعي(اعجاز القرآن) مي باشد. 2- ديدگاه خاور شناسان يا همان (مستشرقان): خاور شناس كيست؟ هر غير مسلماني كه در مورد آداب و رسوم و زندگي و فرهنگ شرق تحقيق كند. ديدگاه خاورشناسان: 1-انگيزه تبشيري دارند، يعني شرق را آماده پذيرش دين مسيح مي كنند. 2-انگيزه سياسي دارند. 3-انگيزه تجاري دارند. 4- انگيزه علمي دارند. دسته بندي شبهات خاور شناسان در مورد تحريف قرآن: الف- شبهه افزايش در قرآن ب- شبهه كاهش در قرآن هان تينگ تون، تئوري پرداز آمريكاي است و شعار او جنگ تمدن اسلام و مسيحيت است.و خاور شناس و شرق شناس كسي است كه در مورد شرق و فرهنگ شرق به بحث و گفتگو مي نشيند. ج- شبهه در مصحف علي د- شبهه حذف سور در فضايل اهل بيت 1- يكي از خاور شناسان(مونتگمري وات) است. ايشان معتقد است مصحف ابن مسعود 11سوره دارد و دو سوره ي معوذتين ناس و فلق- در قرآن وجود ندارد پاسخ : خود ابن مسعود، اعتقاد داشت، اين دو سوره در قرآن بود ، ودر نماز بجاي سوره توحيد، معوذتين مي خواند. و نشان مي دهد خود ابن مسعود اعتقاد داشت كه هر دو سوره وجود دارند، و اين يك تهمت سياسي است، به دليل اختلاف با خليفه، كه از بيت المال بر داشت مي شد و برگشت نمي دادند، كه خليفه او را اظهار كرد، و روزي در مسجد بود كه، ابن مسعود وارد مسجد شد، و خليفه دستور داد وي را بيرون انداختند پس به طرز مرموزي ايشان را كشتند. 2- بلاشر: كه يك فرانسوي است، و دكتر راميار كه براي معالجه به آنجا رفته بود با ايشان ملاقات كرد. بلاشر معتقد است سوره تبت نمي تواند، سوره قرآن باشد، چون فحش و دشنام است به دشمنان پيامبر ص، پس اين سوره به قرآن اضافه شده است، در حاليكه به اعتقاد ما ناسزا نيست، بلكه يك نفرين است. آيا آيات مربوط به نفرين در جاي ديگر است؟ بله (قتل الخراسون) دروغگويان ، بلاشر استناد مي كند به قول عجارده از خوارج، كه خوارج 25 فرقه شدند. و مي گفتند سوره يوسف يك داستان عشقي است، پس اين رمان عشقي نمي تواند،وحي باشد.(داستان بر خورد يوسف با زليخا) 3- ديگر خاورشناسان مانند(كازانوفا): وي معتقد است در سوره آل عمران آيه 44( و ما محمد الا الرسول، افان مات او قتل انقلبتم باعقابكم) گويند كلام ابوبكر است، يعني وقتي پيامبر ص از دنيا رفت، ابوبكر آن را خواند. در حاليكه اين آيه شأن نزول دارد. در مورد مصعب بن عمير چون در جنگ رويش پوشيده بود و به ظاهر شبيه پيامبرص بود در جنگ احد كشته شده، و فرياد سر دادند كه محمد كشته شده است در حاليكه سپاه اسلام و پيامبرص به دهانه كوه احد رفتند و دشمن نتوانست كاري انجام دهد، كه اين آيه نازل شد،(افإن مات او قتل انقلبتم &amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;)يا آيه (واتخذوا من مقام ابراهيم)، يعني پشت مقام ابراهيم مصلي بگيريد عمر پرسيد كه ما پشت مقام نماز بخوانيم كه در الاتقان سيوطي آمده است كه اين آيه ( واتخذوا من مقام ابراهيم..) با پرسش عمر شروع شد، نه اينكه اين آيه مال عمر باشد. طبقه بندي شبهات خاور شناسان: الف- شبهه افزايش درقرآن ب-شبهه نقص و كاستي در قرآن ب-1-تشكيك در سوره خلع وحفد:2 دعاي ابي بن كعب ب-2-تشكيك در مصحف علي ب-3-تشكيك حذف سور در فضايل اهل بيت، كه اين شبهه انگليسي هاست و برخي از شيعيان ساده لوح پذيرفتند. آسيب شناسي مطالعات خاور شناسان: ب-1-خاورشناسان اين دو دعا را وارد قرآن كرده و معتقدند، قرآن فعلي از اين دو دعا خالي است،در حاليكه ابي خود واقف بود كه اين دو دعا سوره نيست. وعمر نيز آن را تصريح كرده است و جزء سوره نيست. تشكيك در مصحف علي(ع): ويژه گي هاي مصحف علي (ع): 1-بر اساس ترتيب نزول 2-به هفت بخش تقسيم شده بود 3- منسوخ مقدم بر ناسخ بود. 4-اسامي منافقين و كساني كه آيه در باره آنها نازل شده بود مكتوب بود،اين خبر نزد نضربن حارث بود كه درمصحف امام علي، مي گفت داستانهايي از رستم وسهراب نقل مي كردند. 5-تعبير و تفسير برخي از آيات در مصحف علي بود تشكيك حذف سور در باره اهل بيت : در دوره ابوبكرو عمر انجام شد.گلدزيهر معتقد است، يكي از اين سوره ها (ولايت است و نورين نور علي و محمد) كه 41 بند دارد و سوره شيعه 7 بند دارد. شيعيه كه گلدزيهر معتقد است، كه من آن را نديدم. كتاب داستان مذاهب در 2جلد به زبان فارسي در هندوستان نوشته است و عده اي از شيعيان كه مشخص نيست عرب هستند يا ايراني و در انگلستان چاپ شد. در قرن يازدهم محدث نوري در نگارش كتاب فصل الخطاب، فريب يك جاسوس انگليسي را خورده است و سردار كابلي از شاگردان محدث بود. سيوطي مي گويد: كسي كه مي خواهد تقسير قرآن كند بايد ذهن خود را تجريد كند يعني ذهنش را خالي كند و فقط به قرآن تمسك جويند. آسيب شناسي مطالعات خاور شناسان: 1-پيروي از گرايشهاي پنهان 2-مراجعه به مطلق منابع: منابع اي كه برخي قوي و برخي ضعيف هستند 3- مراجعه به احاديث، حديث قوي و ضعيف مانند حديث معنعن- حديث مرفوع 4- آشنا نبودن به زبان قرآن&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/علوم-قرآن-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/علوم-قرآن-2</link>
							</item>
				<item>
			<title>تاریخ قرآن</title>
						<description>&lt;p&gt;تاریخ قرآن &lt;br /&gt;
تاریخ قرآن یکی از شاخه‌های علوم قرآنی است، اصطلاح نسبتاً جدیدی است که از سوی اسلام‌شناسان و قرآن‌شناسان غربی وضع شده‌است و پیش از قرن حاضر و در آثار گذشتگانی نظیر البرهان فی علوم القرآن اثر بدرالدین زرکشی و الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال‌الدین سیوطی به چنین اصطلاحی برنمی‌خوریم. تاریخ قرآن مباحث مربوط به توصیف و تحلیل سرگذشت جمع و تدوین قرآن از آغاز نزول وحی تا سیر هزار و چهارصد ساله کتابت و طبع آن در اعصار جدید است. &lt;br /&gt;
مباحث اصلی مباحث اصلی «تاریخ قرآن» که از مهمترین شاخه‌های علوم قرآنی است، عبارتند از: زمان آغاز و پایان نزول قرآن زمان و مکان نزول آیات بر پیامبر اسلام ترتیب نزول آیات و سوره و ترتیب کنونی کتابت و نویسندگان وحی در زمان نزول قرآن و کیفیت نگارش و رسم‌الخط قرآن کریم مسئله جمع و تدوین قرآن کریم در زمان رسول اسلام رسول و خلفای راشدین اختلاف مصاحف صحابه و تابعین و یکسان‌سازی مصاحف تکامل شیوه‌های نگارش قرآن کریم، نقطه‌گذاری و حرکت‌گذاری حروف و کلمات نسخه‌های به‌جای‌مانده از گذشتگان و نسخه‌های جدید مباحث فرعی &lt;br /&gt;
مباحث فرعی که گاه به عنوان مقدمه و گاه در مقام نتیجه بیان می‌گردد، عبارتند از: بررسی اسامی و القاب قرآن کریم وحی از دیدگاه اسلام عصمت پیامبر اسلام اُمّی بودن پیامبر اسلام اسباب نزول آیات قرآن کریم ترجمه‌های قرآن کریم مصحف‌های مختلف و شروع به کانونیزه کردن قبل از این که عثمان قرآن را کانونیزه[یادداشت ۱] کند، نسخه‌ها یا مصحف‌های متفاوتی وجود داشتند، هیچ‌کدام از آن‌ها تا به امروز کشف نشده‌اند. این مصحف‌ها هیچ وقت تأیید عام به دست نیاوردند و از جانب مسلمانان به دید رونوشت‌های شخصی افراد نگاه می شدند. از نسخ خطی اولیه به سوی متن کانونیکال نهایی بعد از این که عثمان بقیه مصحف‌ها را نابود کرد، هنوز گوناگونی‌هایی در خوانش و همچنین نوشته قرآن وجود داشت. با این وجود، محققان امکان دگرگونی زیاد متن را رد می‌کنند، با این استدلال که اضافه کردن، زدودن، یا دستکاری منجر به مناقشه می شد که &amp;#8220;از آن [یعنی مناقشه،] رد کمی هست&quot;. علاوه بر این بیان می‌کنند که حتی با این وجود که عثمان در میان مسلمانان محبوبیت خود را از دست داد، اما به‌طور کلی متهم به دستکاری یا تحریف (مثلاً از راه ناقص سازی)[یادداشت ۲] قرآن نبود. در عصر نسخه خطی، قرآن رونوشت شده‌ترین متن عربی بود. این را که رونویسی قرآن برای رونویس‌کننده و همچنین صاحب آن برکت می‌آورد، عقیده داشتند. کتاب‌شناسی از مهم‌ترین آثاری که در بارهٔ «تاریخ قرآن» تألیف شده‌است می‌توان به تاریخ قرآن تئودور نولدکه و تاریخ قرآن از محمود رامیار و تاریخ قرآن آیت‌الله محمدهادی معرفت اشاره نمود. &lt;br /&gt;
&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;-&lt;br /&gt;
منابع: &lt;br /&gt;
رامیار، محمود. تاریخ قرآن، نشر امیرکبیر، چاپ هفتم، ۱۳۸۵. &lt;br /&gt;
بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن کریم. &lt;br /&gt;
معرفت، محمد هادی. تاریخ قرآن کریم.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/تاریخ-قرآن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/تاریخ-قرآن</link>
							</item>
				<item>
			<title>علوم قرآن</title>
						<description>&lt;p&gt;علوم قرآن (ویکی فقه)&lt;br /&gt;
براي شناخت هر دانشي، بررسي تعريف و شناخت قلمرو آن امري ضروري است. از سوي ديگر، در نظر گرفتن پيوند و ارتباط آن با ديگر منظومه‌هاي معرفتي، ما را در شناخت بهتر جايگاه آن دانش کمک مي‌کند. شناخت فوايد مترتب بر هر دانش و اثبات ضرورت آن، ميل به فراگيري آن را برمي‌انگيزد و ارزش و جايگاه آن را بيشتر نمايان مي‌کند. در اين مقاله برآنيم تا مفهوم علوم قرآن را بررسي کرده، دانش علوم قرآن را تعريف، قلمرو آن را معين و جايگاه آن را در ميان ديگر علوم مشخص کنيم. براي نيل به اين مقصود، ابتدا ترکيب «علوم القرآن» را مفهوم‌شناسي کرده، در پي آن پيشينة کاربرد اين واژه را بيان خواهيم کرد و در ادامه، گسترة مباحث اين دانش، ضرورت و فوايد شناخت آن و در نهايت جايگاه آن در ميان ديگر دانش‌ها را بررسي خواهيم کرد. هدف اين پژوهش، شناخت و شناسايي بهتر دانش علوم قرآن و اثبات اهميت و ضرورت اهتمام به آن به عنوان پيش‌نياز دانش تفسیر است. چيستي علوم قرآن علوم قرآن يا «علوم القرآن» مرکبی اضافی است و هر علمي را كه به گونه‌اي در ارتباط با قرآن باشد، شامل مي‌شود، اما چه نوع علومي ذيل اين عنوان قرار مي‌گيرند و مصاديق دقيق اين مفهوم کدام يک از علوم است؟ مفهوم لغوی زرقانی در اين باره مي‌نويسد: «علوم القرآن» هر علمي را كه در خدمت قرآن بوده، يا مستند به آن باشد، دربرمي‌گيرد. بنابراين «علوم قرآن» علم تفسير، علم قرائات، علم رسم‌الخط قرآن، علم اعجاز قرآن، علم اسباب نزول، علم اعراب قرآن، علم غریب‌القرآن، علوم دین، لغت و غير اينها را شامل مي‌شود. [۱]&lt;br /&gt;
مراد وي از «علوم در خدمت قرآن»، علومي مثل علم لغت، غریب القرآن و اعراب القرآن است که در فهم معارف و آموزه‌هاي قرآن به کار مفسر مي‌آيد. برخي از پژوهشگران قسم سومي بر دو قسم پيش‌گفته در کلام زرقاني افزوده، انواع علومي را که عنوان علوم القرآن شامل آنها مي‌شود سه دسته کرده‌اند: ۱. علومي كه به صورت مستقيم در خدمت قرآن‌اند و مفسر را در نيل به معارف آن كمك مي‌كنند؛ ۲. علومي كه قرآن را موضوع بحث قرار داده، دربارة آن بحث مي‌کنند؛ ۳. علومي كه از قرآن استنباط مي‌شوند. [۲]&lt;br /&gt;
جلال‌الدین سیوطی به قدري مفهوم علوم قرآن را توسعه داده كه حتي علم هیئت، هندسه، طب و مانند اينها را نيز جزو علوم قرآن برشمرده و قرآن را مشتمل بر آنها دانسته است. [۳] ولي اين توسعه درست نيست؛ زيرا تنها ارتباط متصور از ارتباط‌هاي سه‌گانة مذکور، بين اين علوم و قرآن اين است که از قرآن استخراج شده باشند؛ در حالي که اين‌گونه نيست، بلکه بشر با تلاش فكري خويش بدان‌ها دست يافته است. گو اينكه در قرآن اشاراتي به برخي مسائل آنها رفته است، اين بدين معنا نيست كه آن علوم برگرفته از قرآن باشند. بعضي از پيشينيان گاه «علوم القرآن» را فقط بر علومي که از قرآن اخذ مي‌شد، اعم از علوم شرعی مانند اعتقادات، فقه، اخلاق يا شناخت‌هاي عام و کلي دربارة انسان، هستی ، طبیعت، گیاهان، آسمان و افلاک اطلاق کرده‌اند. [۴] در اين کاربرد علوم قرآن به معناي معارف قرآن لحاظ شده است. ظاهراً مراد طبرسي از علوم قرآن در عنوان تفسيرش، همين معناست. [۵] [۶] وي پيش از شروع تفسير آيات، مقدماتي را که به نظرش شناخت آنها براي دستيابي به معارف قرآن لازم بوده در هفت فن ذکر کرده است. مرحوم طبرسی در مقدمة ذکر آنها مي‌نويسد: «فنحن نصدر الکتاب بذکر مقدمات لابد من معرفتها لمن اراد الخوض في علومه تجمعها فنون سبعة».۶ در اين عبارت نيز مراد از علوم قرآن، معارفي است که از قرآن استنباط مي‌شود. بنابراين علوم قرآن به عنوان مركبي اضافي در دو معنا به كار رفته است:&lt;br /&gt;
۱. معناي عام كه شامل هر علمي است كه به گونه‌اي در ارتباط با قرآن باشد؛ اعم از آنكه در خدمت قرآن باشد يا متخذ از آن، و يا قرآن را موضوع بررسي خود قرار داده، پيرامون آن بحث مي‌کند؛ ۲. معناي خاص كه فقط علوم متخذ از قرآن را شامل مي‌شود. رابطة بين اين دو معنا، عام و خاص مطلق است؛ به اين صورت كه معناي نخست اعم است و تمام مصاديق معناي دوم را نيز شامل مي‌شود.&lt;br /&gt;
← معناي اصطلاحي آيا اصطلاح علوم قرآن به همان معناي عام يا خاص يادشده است يا آنكه معناي ديگري از آن مقصود است؟ در پاسخ بايد گفت، تعبير علوم القرآن يا علوم قرآن در معنای اصطلاحی عنوان و نام براي دانشي است كه موضوع آن قرآن كريم است و آن را از جهات مختلف همچون کیفیت نزول، قرائت، پيوند با حوادث عصر نزول، احکام و تشابه، اعجاز، اصالت، صیانت و مانند آن، مورد بررسي قرار مي‌دهد. زرقاني معناي اصطلاحي علوم قرآن را چنين بيان مي‌كند: علوم قرآن مباحثي است پيرامون قرآن كه از نزول قرآن، ترتيب آيات قرآن، جمع‌آوري قرآن، نگارش قرآن، قرائت قرآن، تفسير قرآن، اعجاز قرآن، ناسخ و منسوخ در قرآن و ديگر مسائلي كه دربارة قرآن مطرح است، بحث مي‌كند و نيز متكفل دفع شبهات از ساحت قرآن است. [۷]&lt;br /&gt;
برخي از محققان بر تعريف زرقاني و امثال وي از اين جهت كه علم تفسير را از علوم قرآن برشمرده، اشكال كرده‌ و نوشته‌اند: با دقت در دانش‌هايي كه عنوان «علوم القرآن» آنها را دربرمي‌گيرد و دانش‌هايي كه عادتاً در كتب علوم قرآني به آنها مي‌پردازند، معلوم مي‌گردد كه بيشتر اين علوم در پي تفسير برخي از جوانب قرآن کریم هستند و يا آنكه مقدمات شرح و تفسير قرآن را فراهم مي‌آورند، لذا مي‌توان گفت علوم قرآن، «علوم تفسير قرآن» است، بر اين اساس برشمردن تفسير در شمار علوم قرآن، و علم تفسير را قسیم ساير علوم قرآن و نوعي از آن قرار دادن، قابل تأمل است و صحيح به نظر نمي‌رسد. [۸]&lt;br /&gt;
اما مي‌توان به اشکال يادشده اين‌گونه پاسخ داد كه ذکر علم تفسير در شمار علوم قرآن به اين معنا نيست كه تمام كتب تفسيري از كتب علوم قرآن محسوب شوند، بلكه مراد از علم تفسير قرآن كه در علوم قرآن به آن پرداخته مي‌شود، مباحث كلي و مبنايي دربارة تفسير قرآن مثل تعريف تفسير، بيان تفاوت آن با تأويل، اثبات امكان و ضرورت تفسير، منابع تفسير، علوم مورد نياز مفسر و غيره است كه تمام اين بحث‌ها مقدمة تفسير به معناي تلاش براي فهم آيات قرآن‌اند. در عمل نيز كتب علوم قرآني در فصل مربوط به تفسير به بحث‌هاي يادشده پرداخته‌اند و هيچ‌گاه به تفسير آيات وارد نشده‌اند. [۹] ‌&lt;br /&gt;
البته برتعريف زرقاني اين اشکال وارد است که وي يکي از فوايد احاطه بر دانش علوم قرآن را که توانايي دفع شبهات از ساحت قرآن کريم است در تعريف خود آورده است، در حالي که تعريف، براي تمايز علوم از يکديگر است و با تعيين دقيق موضوع علم اين تمايز حاصل مي‌شود. بر اين اساس، هيچ نيازي به ذکر «تکفل دفع شبهات از ساحت قرآن» در تعريف علوم قرآن وجود ندارد. محمدرضا صالحی کرمانی به صورتي فني علوم قرآن را چنين تعريف كرده است: «علوم قرآن، علومي هستند كه دربارة حالات و عوارض ذاتی و اختصاصي قرآن كريم بحث كرده، موضوع در تمامي آنها قرآن است». [۱۰]&lt;br /&gt;
عوارض ذاتي در اين تعريف كه وي براي ایضاح آن قيد «اختصاصي» را بدان افزوده، در مقابل عوارض غریب است. پيشينيان موضوع علم را چنين تعريف مي‌كردند: «موضوعُ كل علم ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيه»؛ يعني موضوع هر علم چيزي است كه در آن علم از عوارض ذاتي آن بحث مي‌شود. بر اين اساس، هر آنچه از عوارض ذاتي و اختصاصي موضوع علم باشد از مسائل آن علم به شمار مي‌آيد. ايشان در توضيح تعريف خود چنين مي‌نگارد: «در تعريفي كه براي علوم قرآني ذكر كرديم، كلمة عوارض ذاتي و اختصاصي را به كار برديم. اين بدان جهت است كه علومي از قبيل صرف، نحو، معانی، بیان و نظاير اينها را از تعريف خارج كرده باشيم؛ چه آنكه گرچه اين علوم در پرتو تأثير قرآن مجيد به وجود آمده‌اند و گرچه با توجه به قواعد و قوانين اين علوم، آيات و كلمات قرآن را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهيم، در عين حال، اين علوم مستقيماً از قرآن مجيد بحث نمي‌كنند، و از علوم اختصاصي قرآن نمي‌باشند». [۱۱] برخي نيز علوم قرآن را به گونه‌اي تعريف کرده‌اند که تمام علوم مرتبط با قرآن را شامل مي‌شود،: [۱۲] [۱۳]&lt;br /&gt;
ولي اين تعريف از دانش علوم قرآن درست نيست و بيانگر کاربرد عام علوم قرآن است، و قطعاً دانش علوم قرآن تمام علوم مرتبط با قرآن را دربرنمي‌گيرد. به نظر ما، از آنجا که با تعيين موضوع هر علم، آن دانش از منظومه‌هاي معرفتي ديگر متمايز مي‌شود، تعاريفي که با تکيه بر موضوع اين دانش، آن را شناسانده‌اند، تعريف صحيحي از علوم قرآني هستند و از ميان کساني که دانش علوم قرآني را به موضوع آن تعريف کرده‌اند، تعريف صالحي کرماني از جهت فني قوي‌تر است. در کاربرد فارسي، ترکیب وصفی «علوم قرآني» گاه به‌جاي علوم قرآن به کار مي‌رود و برخي از نويسندگان از اين ترکيب در عنوان کتاب‌هايشان استفاده کرده‌اند. هرچند علوم قرآني ترجمة «العلوم القرآنيه» است، ولي در زبان فارسی عنواني براي دانش علوم قرآن است؛ گو اينکه کاربرد آن در معناي علوم قرآن خالي از مسامحه نيست. تا آنجا که نگارنده پي‌گيري کرد در عنوان و حتي متن هيچ کتاب کلاسیکِ علوم قرآن، ترکيب وصفيِ العلوم القرآنيه به کار نرفته است، ولي در برخي نوشته‌هاي عربی، اين ترکيب گاه براي بيان علومي که قرآن مشتمل بر آنهاست [۱۴] [۱۵] و گاه نيز به همان معناي علوم القرآن [۱۶] [۱۷] [۱۸] به کار رفته است&lt;br /&gt;
← پيشينة کاربرد واژة علوم قرآن در اينکه واژة علوم قرآن از چه زماني به کار رفته و چه کسي براي نخستين بار اين ترکيب را استعمال کرده است، بين محققان اختلاف است. نيز در اينکه از چه زماني اين واژه از مفهوم لغوی به معنای اصطلاحی نقل داده شده و به عنوان نام دانشي ويژه به کار رفته است، اختلاف وجود دارد. در اين بخش، پیشینة کاربرد اين ترکيب را در دو مرحلة کاربرد لغوي و اصطلاحي آن بررسي مي‌کنيم. برخي محمد بن ادریس شافعی (متوفاي ۲۰۴ ق) رئيس فرقة شافعیه را اولين كسي دانسته‌اند كه واژة علوم القرآن را به كار برده است. گويند وقتي شافعی را به اتهام رهبري علویان یمن به شهر بغداد نزد هارون‌الرشید بردند، بين آن دو گفت‌وگويي درگرفت و ابن ادريس در پاسخ پرسش وي دربارة قرآن از تعبير علوم قرآن استفاده کرد. [۱۹] نويسنده‌اي با استناد به برخي قراين بر اين رفته که اين نقل قابل اعتماد نيست و سیاق داستان نشان مي‌دهد كه مطالب و عباراتي بر اصل گفت‌وگو افزوده شده است. [۲۰] هرچند قراين وي از اتقان كافي برخوردار نيست، ولي گفت‌وگوي هارون با شافعي به گونه‌اي که مشتمل بر واژة علوم قرآن باشد، تنها در كتاب مناهل العرفان به نقل از بلقینی آمده است و مورخان و شرح‌حال‌نویسان يا اساساً به آن نپرداخته‌اند و يا نقل آنان متفاوت است و واژة علوم قرآن در آن وجود ندارد. [۲۱] [۲۲]&lt;br /&gt;
اما نسبت به آغاز کاربرد واژة علوم قرآن در معناي اصطلاحي و به عنوان علمي مدون، زرقاني بر آن است كه براي نخستين بار در كتاب البرهان فی علوم القرآن نگاشتة علی بن ابراهیم بن سعید، مشهور به حوفی (متوفاي ۴۳۰ ق)، علوم قرآن در معناي اصطلاحي آن به کار رفته است. وي در دارالکتب المصریه به كتاب يادشده که مجموعاً سي جلد بوده، دست يافته است كه پانزده جلدش مفقود گشته و پانزده جلد باقي‌ماندة آن غيرمرتب و غيرمتعاقب هستند. زرقاني در بيان شيوة كتاب مزبور مي‌نويسد: آيات را به ترتيب مصحف ذكر كرده، سپس از علوم القرآن سخن گفته و براي هر نوع از آن، عنوان خاصي به كار برده است. بدين سان كه تحت عنوان «القول في قوله عزّ وجل» آیة مورد نظر را ذكر مي‌كند؛ سپس با عنوان «القول في الإعراب» به ترکیب آيه مبادرت مي‌ورزد و پس از آن، ذيل عنوان «القول في المعني والتفسير» به شرح و توضيح آيه به کمک روايات مي‌پردازد؛ سپس تحت عنوان «القول في الوقف والتمام» مواضع وقف و اتمام آيه را معين مي‌كند. [۲۳] اما همان‌گونه که از معرفي زرقاني بر مي‌آيد، كتاب مورد بحث نگاشته‌اي تفسيري است نه علوم قرآني، و واژة علوم قرآن در عنوان كتاب به معناي مصطلح آن نيست. [۲۴] فهد بن عبدالرحمن رومی بر آن است كه واژة علوم قرآن براي نخستين بار در اواخر قرن سوم در كتاب الحاوی فی علوم القرآن، نگاشتة محمد بن خلف بن المرزبان (متوفاي ۳۰۹ ق) به عنوان علم براي دانش علوم قرآن به كار رفته است. [۲۵] ابن ندیم، الحاوی را كتابي در ۲۷ مجلد معرفي مي‌کند، [۲۶] اما گستردگي کتاب نشان مي‌دهد که واژة علوم القرآن در عنوان آن به معناي اصطلاحي آن نيست. [۲۷] [۲۸] با توجه به گزارش صبحی صالح، گويا كتاب عجائب علوم القرآن تأليف ابوبکر محمد بن قاسم بن بشار انباری (متوفاي ۳۲۸ ق) اولين اثري است كه تحت عنوان علوم قرآنِ مصطلح به مباحث علوم قرآن پرداخته است. [۲۹] صبحي صالح كه به نسخه‌اي از كتاب در کتابخانه شهرداری اسکندریه دست يافته، آن را چنين معرفي مي‌كند: «نگارنده در كتاب از فضايل قرآن و نزولش بر هفت حرف و نگارش مصاحف و تعداد سوَر، آيات و كلمات قرآن سخن گفته است». [۳۰]&lt;br /&gt;
← موضوع علوم قرآن چنان‌كه گذشت، موضوع علوم قرآن، «قرآن» است؛ يعني در اين دانش خودِ قرآن موضوع بحث است و مسائلي كه دربارة اين كتاب مقدس مطرح است، بررسي مي‌شود. از آنجا كه قرآن داراي حيثيت‌هاي مختلف است، عالمان علوم قرآني، قرآن را از هر حيث، موضوع علمي از علوم قرآن قرار داده‌اند و بدين سان « علم اسباب نزول »، «علم اعجاز قرآن»، «علم اعراب قرآن»، «علم رسم‌الخط قرآن»، « علم ناسخ و منسوخ » و جز آن شكل گرفته است. معمولاً در تعاريفي که از علوم قرآن ارائه شده است، نمونه‌هايي از مباحث آن به عنوان مثال ذکر شده است، و در حقيقت برخي از حيثيت‌هاي موضوع اين دانش ذکر شده است، ولي شهید صدر اين حيثيت‌ها را با تفصيل بازگشوده و علم مربوط به هر کدام را بيان کرده است. ايشان مي‌نويسد: قرآن داراي جنبه‌هاي متعددي است كه به اعتبار هر جنبه، موضوعِ بحثي خاص است و مهم‌ترين اين جنبه‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
۱. كلامي دال بر معنا، كه از اين جهت موضوع «علم تفسير» است؛ ۲. منبعي از منابع تشریع و قانون‌گذاری، كه به اين لحاظ موضوع « علم آیات احکام » است؛ ۳. دليلي بر نبوت پیامبر اسلام (ص)، كه از اين حيث موضوع «علم اعجاز قرآن» است؛ ۴. متني عربی و مطابق با قواعد دستوري زبان عربی، كه از اين منظر موضوع «علم اعراب قرآن» و « علم بلاغت قرآنی » است؛ ۵. در ارتباط با حوادث معيني كه در زمان پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاده‌اند، كه از اين جهت موضوع «علم اسباب نزول» است؛ ۶. كلامي مکتوب، كه از اين حيث موضوع «علم رسم‌الخط قرآن» است؛ ۷. كلامي خواندني، كه از اين نگاه، موضوع «علم قرائات» است. [۳۱] توجه به اين نکته لازم است که بعد از نقل علوم القرآن از معناي عام لغوي و عَلَم شدن آن براي دانشي خاص، تعبير علم براي هر کدام از مباحث آن دانش مسامحه‌آميز است و بايد هر کدام از اعراب القرآن، اسباب النزول، قرائات و… را مبحثي از مباحث دانش علوم قرآن برشمرد. [۳۲]&lt;br /&gt;
← علم قرآن يا علوم قرآن؟&lt;br /&gt;
آيا علوم قرآن عنواني براي يك علم خاص است يا علوم متعددي ذيل اين عنوان قرار مي‌گيرد؟ و اگر يك علم است چرا علم قرآن گفته نشده است؟ پيش‌تر گفتيم، علوم قرآن از معناي لغوي نقل شده و اسم براي علمي خاص قرار گرفته است كه موضوع آن قرآن است. بنابراين علوم قرآن نامي براي يك علم است، نه علوم متعدد. اما وجه جمع‌آوردن علوم در عنوان اين علم آن است كه موضوع اين دانش که قرآن است داراي حيثيت‌هاي مختلفي است، و از هر حيث مي‌تواند موضوعي براي دانشي خاص باشد. هر كدام از مباحثي كه در اين علم مطرح مي‌شود، خود مي‌تواند به صورت مستقل موضوع بحث و بررسي قرار گرفته، به مثابة علمي خاص كه موضوعش «قرآن از منظري خاص» مثلاً از منظر كلام عربي است، تلقي شود. [۳۳] [۳۴] [۳۵]&lt;br /&gt;
در عمل نيز جريان نگارش‌هاي علوم قرآن اين‌گونه بوده است؛ يعني ابتدا تأليفاتي شكل گرفته كه جنبة خاصي از قرآن مثل اعجاز قرآن، متشابهات قرآن، آيات ناسخ و منسوخ و مانند آن را بررسي كرده‌اند و علم اعجاز قرآن، علم قرائت و‌… شکل گرفته و پس از آن كتاب‌هاي جامع علوم قرآني به منصة ظهور رسيده و مهم‌ترين بحث‌هاي هر كدام از مباحث پيشين را در خود جاي داده است. البته همان‌گونه که در بحث قبل متذکر شديم، بعد از آنکه اصطلاح علوم قرآن نام دانش خاصي شده، بايد از مباحث مختلف آن دانش سخن گفت و تعبير علم دربارة آنها درست نيست.&lt;br /&gt;
گسترة علوم قرآن [ویرایش]&lt;br /&gt;
همان‌گونه كه از تعريف و بيان موضوع علوم قرآن برمي‌آيد، هر آنچه كه قرآن را از حيثيتي موضوع بحث قرار دهد در قلمرو علوم قرآن قرار مي‌گيرد. در اين دانش، پرسش‌هاي متعددي که دربارة قرآن مطرح است بررسي و به آنها پاسخ داده مي‌شود و از آنجا كه پرسش‌هاي متعلق به قرآن به تعدادي خاص محدود نيست، بلكه با گذشت ايام تحت تأثير عوامل مختلف، پرسش‌هاي نوظهوري رخ مي‌نمايد که بايد بررسي شود و به آنها پاسخ داده شود، نمي‌توان قلمرو مباحث علوم قرآن را به محدوده‌اي معين محصور ساخت. براي نمونه، بحث‌هايي چون زبان قرآن و تأثير فرهنگ زمانه در قرآن، از جمله مباحث تازه‌اي است كه دربارة قرآن مطرح است و بر محقق علوم قرآني بررسي آنها ضروري است. زرکشی در البرهان فی علوم القرآن كه يكي از مهم‌ترين و جامع‌ترين كتاب‌هاي علوم قرآني است، مباحث علوم قرآن را ذيل ۴۷ عنوان طرح کرده است. سيوطي در کتاب الاتقان فی علوم القرآن که تکميل و تهذیب البرهان است، مباحث علوم قرآن را تا هشتاد نوع رسانده است. البته يکي از عوامل ازدياد عناوين در الاتقان اين است که سيوطي برخي از مباحثي را که زرکشي تحت يک عنوان ذکر کرده، به چند عنوان تفکيک کرده و در چند نوع بررسيده است. برخي از مباحثي که در اين دو کتاب آمده در حقيقت از دايرة دانش علوم قرآن خارج است و از عوارض اختصاصی قرآن به حساب نمي‌آيد. براي نمونه، زرکشي در نوع چهارم و سيوطي در نوع سي‌ونهم، ذيل عنوان « معرفة الوجوه و النظائر » به بيان برخي از واژه‌هاي قرآن که در چند معنا استعمال شده، پرداخته‌اند؛ در حالي كه اين كار به مرحلة تفسير قرآن مربوط است و كار مفسر است تا با توجه به زمينة کلام، معناي واژه را در کاربردهاي مختلف به دست آورد. نيز زرکشي در نوع هجدهم و سيوطي در نوع سي‌وششم تحت عنوان « غریب القرآن » برخي از واژه‌هاي دیریاب قرآن را مطرح كرده‌اند؛ در حالي كه اين نيز امري تفسيري است و همان‌گونه که زرکشي و سيوطي متذکر شده‌اند، منبع دستيابي به معناي اين واژه‌ها كتاب‌هاي لغت است. نيز در نوع چهل‌وهفتم البرهان و نوع چهلم الاتقان به بيان معنا يا معاني برخي از حروف معاني پرداخته‌اند، ولي از آنجا که اختصاص به قرآن ندارد و از عوارض اختصاصي قرآن به شمار نمي‌آيد، نمي‌توان آنها را از علوم قرآن محسوب کرد. از سوي ديگر، صرف نپرداختن به برخي از مباحث در کتاب‌هاي علوم قرآن به دلايلي همچون عدم اهميت آنها نسبت به ديگر مباحث، گسترده شدن دامنة مباحث و مانند آن، مجوز خروج آنها از قلمرو علوم قرآن نيست. براي نمونه، در کتاب‌هاي معهود علوم قرآن به تجوید قرآن پرداخته نمي‌شود، ولي از آنجا که تجويد از مباحث مختص به قرآن است، در گسترة اين دانش مي‌گنجد. بر اين اساس، نظر برخي از انديشوران که به استناد وجود نگاشته‌هاي مستقل دربارة مباحثي چون تاریخ قرآن، آن را از علوم قرآن منفک و علمي در عرض آن دانسته‌اند، [۳۶] [۳۷] صحيح به نظر نمي‌رسد؛ همان‌گونه که اگر يکي از مباحث علم اصول مستقلاً مورد اهتمام قرار گيرد، اين امر به معناي خروج آن مبحث از دانش اصول نيست. ← تقسيم‌بندي مباحث علوم قرآن تقسيم‌بندي مباحث يک علم مي‌تواند به دو منظور باشد: ۱. تعيين ساختار و سير منطقي مباحث آن دانش يعني اينکه در آموزش آن دانش يا نگارش در آن بايد از کجا آغاز و به چه بحثي پايان بخشيد؛ ۲. تعيين مسائل آن دانش و تمايز آن از دانش‌هاي ديگر. در برخي کتاب‌هاي کلاسيک علوم قرآن همچون البرهان زرکشي و الاتقان سيوطي، مباحث علوم قرآن ذيل انواع گوناگون مطرح شده و عنايت ويژه‌اي براي دسته‌بندي آنها ملاحظه نمي‌شود. البته به نظر مي‌رسد سيوطي در الاتقان تلاش کرده مباحث را برحسب نوعي سير تاريخي ترتيب دهد؛ يعني ابتدا آنچه را که به نزول قرآن و جوانب مختلف آن مربوط است طرح کرده، سپس به جمع قرآن پس از نزول و در پي آن به ويژگي‌هاي محتوايي قرآن پرداخته است. در اين دو کتاب تقسيمي که تعيين‌کنندة مسائل اين دانش باشد نيز وجود ندارد. مرحوم علامه طباطبایی مباحثي را که ذيل عنوان علوم قرآن قرار مي‌گيرد به دو دسته تقسيم کرده است: ۱. علومي که دربارة الفاظ قرآن بحث مي‌کنند؛ ۲. علومي که دربارة معانی قرآن بحث مي‌کنند. [۳۸] [۳۹]&lt;br /&gt;
اين تقسيم از نوع تقسيم نخست است و مي‌تواند معياري براي طرح مباحث علوم قرآن باشد، ولي تعيين‌کنندة حیطة مسائل اين دانش نيست. نکتة ديگر دربارة تقسيم علامه طباطبايي اين است که ايشان در اين تقسيم علوم قرآن را به معناي عام که علم تفسير را نيز شامل مي‌شود، لحاظ کرده است. از همين روي، در شمارش علومي که در معاني قرآن بحث مي‌کنند، علم تفسير را نيز گنجانده و دربارة آن مي‌نويسد: «فني که از معاني خصوص آيات قرآن سخن مي‌گويد و به نام تفسير قرآن ناميده مي‌شود». [۴۰] يکي از نويسندگان مباحث، علوم قرآن را به سه بخش تقسيم کرده است: ۱. فلسفة علوم قرآني؛ ۲. فلسفة قرآن‌شناسي؛ ۳. علم مسائل قرآني يا دانش نگرش قرآن به مسائل. [۴۱] [۴۲]&lt;br /&gt;
بر اساس نظر اين نويسنده، در فلسفة علوم قرآني از مباني و مبادي علوم قرآني بحث مي‌شود و مسائل آن اصول موضوعة علوم قرآني هستند. ايشان فلسفة قرآن‌شناسي را همان مباحث علوم قرآني به مفهوم کلاسیک آن معرفي کرده که در آن موضوع، خود قرآن است و با معلوم خارجي که قرآن است سر و کار داريم، و مقصود وي از علم مسائل قرآني، همان علم تفسير است. [۴۳]&lt;br /&gt;
همان‌گونه که پيداست، ايشان علوم قرآن را به معناي عام مقسم قرار داده است‌، نه علوم قرآن به عنوان يک دانش مستقل که موضوعش قرآن است. پيشينيان آنچه را در يک دانش مطرح مي‌شد به مسائل و مبادي تقسيم مي‌کردند. مقصود از مسائل، مجموعه قضايايي است كه بيانگر عوارض ذاتي و مستقيم موضوع آن علم هستند و مبادی خود به مبادی تصوری و مبادی تصدیقی تقسيم مي‌شود. مراد از مبادي تصوري، تعريف موضوع آن علم و تعريف موضوعات و محمول‌هاي مسائل آن است و مقصود از مبادي تصديقي، اصول موضوعه و پذيرفته‌شده‌اي است که در آن علم به کار مي‌آيد. مبادي تصوري معمولاً در خود آن علم و مبادي تصديقي معمولاً در علوم ديگر بحث و بررسي مي‌شود. [۴۴] [۴۵] [۴۶] مباحثي را که در دانش علوم قرآن مطرح است نيز مي‌توان به مبادي و مسائل تقسيم كرد. تعريف علوم قرآن، بيان فوايد آن، ذكر تاریخچة علوم قرآن و سير نگارش‌هاي آن، از جمله مبادي اين دانش هستند كه در آغاز كتاب‌هاي علوم قرآن بدانها مي‌پردازند. نيز تعريف موضوعات و محمول‌هاي مسائل كه در آغاز هر مبحث صورت مي‌گيرد، از مبادي علوم قرآن مي‌باشند؛ مثلاً در آغاز بحث «محكم و متشابه»، احكام و تشابه معنا شده، مراد از محكم و متشابه بيان مي‌شود، و يا در ابتداي مبحث «اعجاز قرآن»، معجزه تعريف مي‌شود كه همة اين بحث‌ها از مبادي علوم قرآني محسوب مي‌شوند. [۴۷] اما قضايايي چون «قرآن معجزه است»، «آيات قرآن به دو دستة محكم و متشابه تقسيم مي‌شوند»، «قرآن داراي تأويل است» و امثال آن از مسائل علوم قرآن هستند و در اين دانش به اثبات مي‌رسند. بر حسب کاربردهای مضاف فلسفه، [۴۸] [۴۹] مي‌توان مبادي تصوري و تصديقي دانش علوم قرآن را «فلسفة دانش علوم قرآن» ناميد؛ چراکه در فلسفة ‌هر علمي از مباني و مبادي آن بحث مي‌شود. بحث‌هاي مربوط به تعريف علوم قرآن، تاريخچة علوم قرآن، روش تحقيق در علوم قرآن، سير تحول اين دانش، و هدف اين دانش، در فلسفة دانش علوم قرآن قرار مي‌گيرد. [۵۰] ضرورت شناخت علوم قرآن و مهم‌ترين فوايد آن [ویرایش] چه فايده يا فوايدي بر شناخت مباحث علوم قرآن مترتب است و چه ضرورتي براي پرداختن به آنها وجود دارد؟ ممکن است گفته شود، مهم شناخت مفاهيم و معارف والاي قرآن و فهميدن كلام هدايت‌بخش الهي است و پرداختن به علوم قرآن ضرورتي ندارد. ‌هرچند هدف نهايي و مقصد اعلا در قرآن‌پژوهی، شناخت معارف والاي قرآن است، بدون تحقيق و بررسي مسائل دانشِ علوم قرآن، حداقل در برخي زمينه‌ها، تفسير قرآن و دستيابي به آموزه‌هاي آن بر پايه‌اي استوار بنا نخواهد شد. مثلاً اثبات اينکه قرآن کتابي الهي است به مباحث علوم قرآن وابسته است و بدون آن، اصل الهي بودن قرآن به اثبات نخواهد رسيد. بنابراين پرداختن به علوم قرآني پيش از تفسير آيات، امري ضروري است. در ادامه براي تبيين و اثبات ضرورت اين دانش، برخي از فوايد آن را برمي‌شماريم: الف) اثبات خدايي بودن قرآن قرآن كلام خداوند است و پيامبر اكرم(ص) آن را از طريق وحی دريافته و براي مردم تلاوت كرده است. يكي از بحث‌هاي مهم دربارة قرآن، اثبات خدايي بودن آن است؛ چيزي كه از همان آغاز مورد شك و ترديد برخي واقع شده بود و مشرکان و معاندان زير بار آن نمي‌رفتند. اين مسئله در مبحث «اعجاز قرآن» به تفصيل بررسي و اثبات مي‌شود؛ به اين بيان که وجوه اعجاز قرآن، ناتواني بشر از آوردن سوره‌ای همچون قرآن را آشكار مي‌کند و ثابت مي‌شود كه قرآن ساخته و پرداختة دست بشر نيست، بلكه كلام جاودانة خداي قادر و علیم است. بنابراين در علوم قرآن بدين مطلب رهنمون مي‌شويم كه قرآن از سوي خداست و اين امر يکي از مهم‌ترين ادله براي ضرورت پرداختن به مباحث علوم قرآن است؛ چراکه بدون آن، اصل خدايي بودن قرآن اثبات نمي‌شود تا بخواهيم درصدد فهم معارف آن به عنوان معارفي وحياني برآييم. ب) اثبات اصالت نص قرآن به طور طبيعي در مواجهه با قرآن، اين پرسش براي هر انسان حقيقت‌جويي مطرح مي‌شود كه آيا قرآني كه امروز در دست ماست همان است كه بر پيامبر اكرم(ص) نازل شده است. آيا با گذشت ايام و در گذرگاه زمان دستی در آيات قرآن برده نشده است؟ و پيش از همه، آيا آنچه را پيامبر اكرم(ص) به عنوان وحی قرآني به مردم ارائه كرده، همان چيزي است که از مبدأ اعلی دريافته است؟ آيا نيروهاي مرموز چون ابلیس، هنگام نزول وحي در آن دست نبرده و چيزي بر آن نيفزوده‌اند؟ پاسخ اين‌گونه پرسش‌ها در دانش علوم قرآن داده مي‌شود. در مباحثي چون اعجاز قرآن، تحريف‌ناپذيري قرآن، نزول قرآن و…، اصالت نص قرآن به اثبات مي‌رسد و ثابت مي‌شود كه آنچه امروز به نام قرآن در دست ماست، بي‌كم و كاست همان است كه بر پيامبر اكرم(ص) نازل شده است. اگر اصالت نص قرآن مورد ترديد باشد، سخن گفتن از تفسير قرآن به عنوان وحي الهي بي‌معنا خواهد بود. ج) نقش کليدي علوم قرآن در تفسير يكي از وجوه ضرورت پرداختن به علوم قرآن، نقش بنیادین آن در فهم قرآن است. بيشتر مباحث علوم قرآن مقدمه و پيش‌نياز فهم قرآن‌اند و بدون شناخت آنها، اساساً فهم قرآن به عنوان کتابي آسماني ممكن نخواهد بود؛ همانند مبحث اعجاز قرآن كه بدون آن، آسماني و از سوي خدا بودن قرآن اثبات نخواهد شد؛ يا آنكه فهم كامل قرآن حاصل نخواهد گشت. براي نمونه، اگر آيات ناسخ و منسوخ را نشناسيم، در فهم آنها دچار مشكل خواهيم شد. مثلاً اگر ندانيم آياتي چون فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ (توبه: ۵‌)، آیات قتال كه جنگيدن با مشركان را واجب كرده، ناسخ آيات صفح و در گذشتن از آنهاست، در فهم مقصود خداوند با مشكل مواجه خواهيم شد. برخي از مباحث علوم قرآن در شمار «مباني تفسير»اند و از اين منظر، در فهم قرآن نقش‌آفريني مي‌کنند. توضيح آنكه براي دستيابي به معنا و محتواي يک متن، مسائل و موضوعاتي وجود دارد كه بايد قبل از وارد شدن در فهم متن، آنها را بررسي و در قبالشان اتخاذ موضع كنيم. براي نمونه، بررسي زبان آن متن و تعيين قلمرو موضوعي آن، از اين نوع مسائل است. مواضعي كه مفسر در قبال اين‌گونه مسائل اتخاذ مي‌كند، «مباني تفسيري» وي هستند كه در اصل فهم، مقدار فهم يا چگونگي فهم وي از متن مؤثرند. فهم و تفسير قرآن نيز مبتني بر يک سلسله مباني است. مثلاً اگر كسي اين مبنا را پـذيرفت كه «الـفاظ قـرآن مـعجزه و از سوي خـداست»، مـجاز و مـلزم است کـه در كاربرد الفاظ در قرآن دقت كند و از اين رهگذر، ممکن است به نكاتي بديع دست يابد، ولي اگر كسي الفاظ قرآن را غيرالهي دانست، جاي چنين موشكافي‌هايي در آنها براي او وجود ندارد؛ يا اگر كسي در مبحث جامعیت قرآن اين مبنا را اختيار كرد كه «قرآن مشتمل بر تمام علوم است»، اين مبناي تفسيري آگاهانه يا ناآگاهانه در چگونگي فهم وي از برخي آيات تأثير خواهد گذاشت. پيش‌نيازي مباحث علوم قرآن براي فهم و تفسير آن، به قدري روشن است كه برخي از مؤلفان کتب علوم قرآن تصريح كرده‌اند که كتابشان را به عنوان مقدمة تفسير سامان داده‌اند. سيوطي در مقدمة الاتقان في علوم القرآن كه از جامع‌ترين كتاب‌هاي علوم قرآن است چنين مي‌نگارد: «و قد جعلته مقدمة للتفسير الكبير الذي شرعت فيه و سميته بمجمع البحرين و مطلع البدرين، الجامع لتحرير الروايه و تقرير الدراية». [۵۱] کما اينکه استاد معرفت (ص) در مقدمة التمهید فی علوم القرآن مي‌نويسد: «اني جعلت من هذه الابحاث كمقدمة لتفسيري الوسيط». [۵۲] کتاب البیان فی تفسیر القرآن آیت‌اللّه خویی (ص) نيز مقدمة تفسيري است كه ايشان آن را آغاز كرده و بخشي از سورة حمد را نيز تفسير كرده‌اند. د) شناخت قرآن يکي از فوايد علوم قرآن، شناخت هرچه بيشتر و بهتر آخرين کتاب آسماني از جهات مختلف است. مثلاً محقق در دانش علوم قرآن مي‌آموزد که آيات قرآن دو دسته‌اند: آیات محکم و آیات متشابه. برخي از آيات قرآن ناسخ برخي ديگرند. الفاظ قرآن نيز همچون مفاهيم و معارف قرآني از سوي خداست، و محقق علاوه بر شناخت ويژگي‌هاي اين کتاب مقدس، به تاريخ آن از جهت نزول، قرائت، جمع و تدوين، نگارش و مانند آن، آگاه مي‌شود. اين‌گونه آگاهي‌ها دربارة قرآن را در دانش ديگري نمي‌توان سراغ گرفت. ه‌ ) توانايي دفاع از ساحت قرآن دانش علوم قرآن اين امکان را به محقق علوم قرآن مي‌دهد تا بتواند به شبهات و سؤال‌هايي كه براي او يا ديگران دربارة قرآن مطرح است، پاسخ گويد. براي مثال، يكي از مسائلي كه در بحث «محكم و متشابه» طرح مي‌شود، حکمت وجود آيات متشابه در قرآن است كه بدون آشنايي با مبحث محکم و متشابه نمي‌توان شبهة عدم بلاغت قرآن را به جهت اشتمال آن بر آيات متشابه پاسخ گفت. جايگاه علوم قرآن ميان ساير دانش‌ها [ویرایش] براي شناخت جايگاه علوم قرآن و منزلت معرفتي آن، لازم است رابطة آن را با ساير علوم بررسي کنيم. همان‌گونه که در تقسيم علوم قرآن ذکر شد، علوم قرآن به سان هر دانشي بر اصول موضوعه‌ای تکيه دارد که در علوم مختلف همچون دانش کلام بحث و بررسي مي‌شود، و اين دانش‌ها به طور طبيعي بر علوم قرآن مقدم هستند. آنچه ما در بيان ارتباط اين دانش با ديگر منظومه‌هاي معرفتي لحاظ کرده‌ايم، تغذیه و استفاده اين دانش از نتايج تحقيقات دانش‌هاي ديگر و بهره‌گيري دانش‌هاي ديگر از نتايج تحقيق در علوم قرآن است. علوم قرآن با برخي از علوم، كم‌وبيش مرتبط است. نوع اين ارتباط هم مختلف است‌. گاه اين ارتباط به اين صورت است كه علوم ديگر از نتايج به دست‌آمده در علوم قرآن سود مي‌جويند و گاه قضيه برعكس است؛ يعني علوم ديگر بحث و بررسي در علوم قرآن را زمينه‌سازي يا تسهيل مي‌كنند، و در مواردي نيز اين بهره‌مندي طرفيني است؛ هم دانش علوم قرآن براي علوم ديگر سودمند است يا آموزش و يادگيري آن را آسان مي‌كند و هم آن علوم ياري‌رسان علوم قرآن بوده، به فهم بهتر آن كمك مي‌كند. در ادامه، ارتباط علوم قرآن با برخي علوم را بيان مي‌كنيم. ← علوم قرآن و علم تفسير در بحث از ضرورت علوم قرآن و فوايد آن، به رابطة علوم قرآن و علم تفسير اشاره كرديم. علم تفسير متکفل بيان معاني آيات و مقاصد خداوند است، و مفسر در پي تفسير كلام خداوند. پس بايد قبل از ورود به تفسير قرآن يک سلسله مباني را تتقیح و اتخاذ کند. برخي از اين مباني تفسيري در مباحث علوم قرآني شكل و سامان مي‌گيرد که مهم‌ترين آنها عبارت‌اند از: خدايي بودن قرآن، اصالت متن قرآن، امکان فهم قرآن، و جواز فهم قرآن. همچنين براي آنكه قرآن را تفسير كنيم، بايد قرائت صحيح آن را در موارد اختلاف قرائت تشخيص دهيم، و معيار قرائت صحيح از غير آن در علوم قرآن معين مي‌گردد. علاوه بر مباني و تشخيص قرائت صحيح، اصول و قواعد تفسير قرآن نيز در علوم قرآن بررسي مي‌شود و بدون دستيابي به آنها، فهم روشمند قرآن ميسر نخواهد شد و احتمال گرفتار آمدن در دام تفسيرهاي نادرست بسيار زياد است. نيز بدون شناخت برخي از مباحث علوم قرآن همچون ناسخ و منسوخ، فهم صحيح تمام قرآن ميسر نخواهد بود و مفسر در مواردي سرگردان خواهد شد. در بيانات امامان معصوم (ص) نيز لزوم شناخت برخي مباحث علوم قرآن براي تفسير صحيح قرآن، مورد تأكيد قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علي(ص) به يكي از قاضیان ۴۱ کوفه فرمود: هل تعرف الناسخ من المنسوخ؟ «آيا ناسخ و منسوخ را مي‌شناسي و مي‌تواني آن دو را از هم بازشناسي؟» وي جواب داد: لا. حضرت فرمود: هلكت و اهلكت؛ «خود هلاك شدي و ديگران را نيز هلاك ساختي». [۵۳] [۵۴] [۵۵] [۵۶] ابوجعفر النحاس، كتاب الناسخ و المنسوخ في القرآن الكريم، ص۷، بيروت، مؤسسة الكتب الثقافية (تحقيق احمد بن الامين الشنقيطي)، ۱۴۰۹ ق / ۱۹۸۹ م. [۵۷] [۵۸] بنابراين تفسير صحيح قرآن و در مواردي امكان اصل تفسير قرآن، بر نتايج مباحث علوم قرآن مترتب است. از همين روي، برخي از انديشمندان علوم قرآن، آن را بسان کلیدی براي تفسير دانسته‌اند. [۵۹] ← علوم قرآن و علم كلام كلام علمي است كه در آن اعتقادات ديني با كمك عقل و نقل اثبات، و بر صحت آنها استدلال مي‌شود. بر اين اساس، كلام اسلامي يعني علمي كه اعتقادات دین اسلام را تبيين و اثبات مي‌کند. يكي از مباحث مهم كلام، مبحث نبوت است كه در دو بخش نبوت عامه و نبوت خاصه پيامبر اكرم(ص) بدان مي‌پردازند. بحث از اعجاز، تعريف معجزه و تفاوت آن با ديگر خوارق عادات و دلالت معجزه، از جمله مباحث کلامي است كه محققان علوم قرآن در مبحث اعجاز قرآن از آن سود مي‌جويند. از سوي ديگر، در علوم قرآن اعجاز قرآن به اثبات مي‌رسد و ابعاد گونه‌گون آن بيان مي‌شود كه متکلمان از ثمرات آن در نبوت خاصه بهره مي‌گيرند. بدين‌سان مي‌توان گفت، كمك‌رساني كلام و علوم قرآن طرفيني است. ← علوم قرآن و علم اصول فقه علم اصول، متکفل بيان قواعد عامي است كه فقيه براي استنباط احکام شرعی از منابع مربوطه، بدانها تمسك مي‌جويد. [۶۰] مثلاً فقیه براي استنباطِ وجوب جواب سلام از آية إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها (نساء: ۸۶‌) به دو قاعده نيازمند است: ۱. ظهورصیغة امر در وجوب تا بر پاية آن «حيّوا» ظاهر در وجوب رد سلام باشد؛ ۲. حجيت ظهور؛ يعني بايد در جايي ثابت شده باشد كه «ظاهر کلام حجت و قابل استناد است». فقيه با به كار گرفتن اين دو قاعده، «وجوب جواب سلام» را از آية فوق استنباط مي‌كند. علوم قرآن و علم اصول، حداقل در دو زمينه با يكديگر ارتباط دارند: ۱) حجيت ظواهر قرآن كريم يكي از مسائلي كه در علم اصول اثبات مي‌شود، « حجیت ظواهر » است كه از جمله مصاديق آن «حجيت ظواهر قرآن» است. از سوي ديگر، يكي از شبهاتي كه در برابر حجيت ظواهر مطرح شده، احتمال وقوع تحریف در قرآن است. در مبحث «تحريف‌ناپذيري قرآن»، که علوم قرآن متکفل اثبات آن است، اين احتمال نفي مي‌شود. ۲) بحث نسخ در علم اصول، پس از بحث « عام و خاص » به بررسي نسخ پرداخته، شرايط لازمِ آن را بررسي مي‌كنند و تفاوت نسخ و تخصیص را بيان كرده، معيار تشخيص آن دو را از يكديگر ارائه مي‌كنند. اين بحث‌ها به مثابة مقدمه‌اي براي مبحث نسخ و بررسي آيات ناسخ و منسوخ در علوم قرآن نيز طرح مي‌شود و معمولاً به تحقيقات عالمان اصول در تعريف و شرايط نسخ بسنده مي‌كنند. ← علوم قرآن و فقه علم فقه دانشي است كه در آن احكام شرعي از منابعش استخراج و بيان مي‌شود، و قرآن نخستين منبع استنباط است. همان‌گونه که پيش‌تر بيان شد، اثبات الهي بودن و اصالت نص موجود قرآن در دانش علوم قرآن صورت مي‌پذيرد و تا اين دو امر اثبات نشود، فقيه نمي‌تواند به قرآن موجود به عنوان منبع تشریع احکام الهي استناد کند. از سوي ديگر، دانشمندان علوم قرآن در بررسي و استقصای آيات ناسخ و منسوخ از مراجعه به فقه بي‌نياز نيستند؛ چراکه يکي از راه‌هاي تشخيص آيات ناسخ و منسوخ، اجماع عالمان بر نسخ آيه‌اي توسط آيه‌اي ديگر است، و اين اجماع از طريق فقه به دست مي‌آيد. جمع‌بندي و نتايج [ویرایش] علوم قرآن مرکبي اضافي است و در دو معناي عام و خاص به کار رفته است. علوم قرآن به معناي عام، علومي را که در خدمت قرآن‌اند و مفسر را در فهم معارف قرآن کمک مي‌کنند؛ علوم و معارفي را که از قرآن استنباط مي‌شوند؛ و نيز علومي که قرآن را موضوع بررسي خود قرار داده‌اند، دربرمي‌گيرد، و علوم قرآن به معناي خاص، فقط بر علوم متخذ از قرآن اطلاق مي‌شود. علوم قرآن در اصطلاح نام دانشي است که موضوع آن قرآن است و در آن، مباحث مطرح دربارة اين کتاب مقدس بررسي مي‌شود. برخي دانش علوم قرآن را به گونه‌اي تعريف کرده‌اند که تمام علوم مرتبط با قرآن را دربرمي‌گيرد. چنين تعريفي صحيح نيست؛ چراکه بيانگر کاربرد عام علوم قرآن است. امروزه قطعاً علوم قرآن از کاربرد لغوي عام به معناي اصطلاحي خاص نقل شده و نام دانش شناخته‌شده‌اي قرار گرفته است و اين دانش، تمام علوم مرتبط با قرآن را دربرنمي‌گيرد. برخي ابن ادريس شافعي را نخستين کسي دانسته‌اند که در گفت‌وگويي با هارون‌الرشيد واژة علوم القرآن را به کار برده است، ولي از آنجا که اين گفت‌وگو در منابع اصيل يا اساساً گزارش نشده و يا در گزارش آن، واژة علوم القرآن ذکر نشده است، ادعاي يادشده به شدت مورد ترديد است. زرقانی، علی بن ابراهیم بن سعید، مشهور به حوفی (متوفاي ۴۳۰ ق) و فهد بن عبدالرحمن رومی، محمد بن خلف مرزبان (متوفاي ۳۰۹ ق) را نخستين کسي دانسته‌اند که در عنوان کتابش واژة علوم القرآن را به عنوان عَلَم براي دانش علوم قرآن به کار برده‌ است، ولي گزارش‌هايي که خود زرقاني از کتاب البرهان في علوم القرآن حوفي به دست داده و نيز گزارش ابن‌ندیم از کتاب الحاوي في علوم القرآنِ ابن مرزبان، نشانگر آن است كه علوم قرآن در اين دو کتاب، به معناي علوم متخذ از قرآن است. با توجه به گزارش صبحي صالح از کتاب عجائب علوم القرآن، تأليف ابوبکر محمد بن قاسم بن بشار انباري (متوفاي ۳۲۸ ق)، گويا اين کتاب اولين اثري است که تحت عنوان علوم قرآنِ مصطلح، به مباحث علوم قرآن پرداخته است. موضوع علوم قرآن، قرآن شريف است، و از آنجا که اين کتاب داراي حيثيت‌هاي مختلفي است، در هر مبحث از مباحث علوم قرآن، حيثيتي خاص مدنظر بوده، قرآن از آن جهت خاص بررسي مي‌شود. وجه جمع آوردن علوم در عنوان علوم قرآن به عنوان نام دانشي خاص نيز همين بوده است که قرآن از هر حيث، مي‌تواند موضوعي براي علمي خاص مانند علم اعجاز قرآن، علم قرائت و… باشد. در عمل نيز اين‌گونه بوده که ابتدا تأليفاتي شکل گرفته که به جنبة خاصي از قرآن مي‌پرداختند، و پس از سامان پذيرفتن کتاب‌هاي متعددي که به يک جنبة خاص پرداخته‌اند، کتاب‌هاي جامع علوم قرآن به منصة ظهور رسيده است. از آنجا که بحث‌هاي پيرامون قرآن به موارد معيني محدود نيست، و ممکن است در گذر ايام بحث‌هايي نو پيرامون قرآن مطرح شود، نمي‌توان قلمرو علوم قرآن را به مباحثي معين محدود ساخت. زرکشي در البرهان، مباحث علوم قرآن را ذيل ۴۷ عنوان و سيوطي در الاتقان در هشتاد نوع طرح کرده است. برخي از مباحثي که در اين دو کتاب ذکر شده، مانند مبحث شناخت وجوه و نظاير و غرايب قرآن، از دايرة علوم قرآن مصطلح خارج است. از سوي ديگر، نپرداختن به برخي مباحث علوم قرآن به دلايلي خاص به معناي خروج آنها از قلمرو اين دانش نيست؛ کما اينکه نگاه ويژه به برخي ديگر از مباحث و نگارش کتاب‌هاي مستقل در آن زمينه، موجب خروج آنها از قلمرو دانش علوم قرآن نيست. مباحث مطرح در دانش علوم قرآن را مي‌توان به مبادي و مسائل تقسيم کرد و بر حسب کاربردهاي مضاف فلسفه، مي‌توان مبادي تصوري و تصديقي اين دانش را «فلسفة دانش علوم قرآن» ناميد. از آنجا که بدون تحقيق و بررسي مسائل دانش علوم قرآن، دست‌كم در برخي زمينه‌ها، تفسير قرآن بر پايه‌اي استوار بنا نخواهد شد، پرداختن به اين دانش به عنوان مقدمة تفسير امري ضروري است. برخي از مباني تفسير، از جمله خدايي بودن قرآن و اصالت نص موجود آن در اين دانش تنقيح و اثبات مي‌شود. علاوه بر آن، شناخت هرچه بيشتر و بهتر قرآن شريف از جهات مختلف با دانش مزبور ميسر مي‌شود و محقق در اين دانش بر دفاع از ساحت قرآن توانايي کسب مي‌کند. از اين روي، پرداختن به دانش علوم قرآن امري لازم و ضروري است. علوم قرآن در ميان دانش‌هاي اسلامي از جايگاهي بلند برخوردار است و با علوم مختلفي چون علم تفسیر، علم کلام، علم اصول فقه و علم فقه داراي پيوندي وثيق است. ارتباط علوم قرآن با علوم ديگر در مواردي طرفيني و در برخي موارد يک سويه است؛ به اين معنا که گاه هم دانش علوم قرآن از نتايج يک علم بهره‌مند مي‌شود و هم آن دانش از تحقيقاتي که در علوم قرآن صورت گرفته است بهره مي‌برد، وگاه اين ارتباط به اين صورت است که تنها دانش علوم قرآن از نتايج آن علم بهره مي‌گيرد و يا برعکس.&lt;br /&gt;
&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8211;&lt;br /&gt;
فهرست منابع [ویرایش]&lt;br /&gt;
(۱) ابوالبركات عبدالرحمن بن سعيد بن الانباري، البيان في غريب اعراب القرآن، قم، انتشارات الهجرة، ۱۴۰۳ق / ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
(۲) ابوالفرج عبدالرحمن بن‌الجوزي، فنون الأفنان في عيون علوم القرآن، بيروت، دارالبشائر.&lt;br /&gt;
(۳) ابوالفرج عبدالرحمن بن‌الجوزي، ناسخ القرآن و منسوخه، دمشق، دارالثقافة العربية، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۰ م. (۴) محمد بن اسحاق أبوالفرج النديم، الفهرست، بيروت، دار النشر، دار المعرفة، ۱۳۹۸ق / ۱۹۷۸م. (۵) محمد بن محمد ابوشهبة، المدخل لدراسة القرآن الكريم، قاهرة، مكتبة السنة، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۲ م. (۶) ابونعيم الاصبهاني، ‌تاريخ اصبهان، بيروت، دار الکتب العلمية، ‌۱۴۱۰ق / ۱۹۹۰م. (۷) ابونعيم الاصبهاني، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، بيروت، دارالكتاب العربي، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۷. (۸) عباس ايزدپناه، مباني روش‌شناسي علوم قرآني، صحيفة مبين، ۱۳۷۹، مسلسل ۲۲، شمارة پنجم. (۹) السيد محمدباقر الحكيم، علوم القرآن، قم، مجمع الفكر الاسلامي، ۱۴۱۷ ق، الطبعة الثالثة. (۱۰) ياقوت الحموي، معجم الادباء، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۰ ق / ۱۹۸۰ م، چاپ سوم. (۱۱) السيد ابوالقاسم الخويي، البيان في تفسير القرآن، قم, دار الثقلين، ۱۴۱۸ ق، الطبعة الثالثة. (۱۲) فهد الرومي، دراسات في علوم القرآن الكريم، رياض، مكتبة التوبة. (۱۳) عدنان محمد زرزور، علوم القرآن، بيروت، المكتب الاسلامي، ۱۴۰۱ ق /۱۹۸۱ م. (۱۴) محمد عبدالعظيم الزرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۱۷ ق. (۱۵) بدرالدين محمد بن عبدالله الزركشي، البرهان في علوم القرآن، بيروت، دار المعرفة، ۱۴۱۵ق /۱۹۹۴م، چاپ دوم. (۱۶) جلال‌الدين السيوطي، الاتقان في علوم القرآن، قم، منشورات الرضي، ۱۳۶۳، الطبعة الثانية. (۱۷) محمدعلي الصابوني، التبيان في علوم القرآن، بيروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ ق / ۱۹۸۵م. (۱۸) اصبحي لصالح، مباحث في علوم القرآن، بيروت، دارالعلم للملايين، ۱۹۶۸ م، چاپ پنجم. (۱۹) مولي محمد صالحي المازندراني، شرح أصول الكافي. (۲۰) محمدرضا صالحي كرماني، درآمدي بر علوم قرآني، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، ۱۳۶۹. (۲۱) السيد محمدباقر الصدر، دروس في علم الاصول، مجمع الشهيد آية الله الصدر العلمي، ۱۴۰۸ق، چاپ دوم. (۲۲) محمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۶۱. (۲۳) ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان لعلوم القرآن, بيروت, دار المعرفه، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م، الطبعة الثانية. (۲۴) عليرضا طيبي، علوم قرآني و گسترة آن، کيهان انديشه‌، بهمن و اسفند، ‌۱۳۷۵، شماره هفتاد. (۲۵) نورالدين عتر، علوم القرآن الكريم، دمشق، مكتبة الصباح، ۱۴۱۶ ق / ۱۹۹۶ م، الطبعة السادسة. (۲۶) العياشي، تفسير العياشي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۱م. (۲۷) محمدعلي الكاظمي، فوائد الاصول (تقريرات خارج اصول مرحوم ناييني)، قم، انتشارات جامعة مدرسين، ۱۴۱۴ ق. (۲۸) مجمع الفكر الاسلامي، موسوعة مؤلفي الامامية، ۱۴۲۰ق. (۲۹) محمد اسماعيل ابراهيم، القرآن و اعجازه العلمي، دار الفکر العربي. (۳۰) محمدتقي مصباح‌يزدي، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۶، چاپ دوم. (۳۱) محمدهادي معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد، ۱۳۷۸. (۳۲) محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، ۱۴۱۵ ق، الطبعة الثانية. (۳۳) محمدعلي مهدوي‌راد، سير نگارش‌هاي علوم قرآني، تهران، نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم، ۱۴۲۱ق / ۱۳۷۹. (۳۴) السيد علي الموسوي الدارابي، نصوص في علوم القرآن، مشهد، مجمع البحوث الاسلامية، ۱۴۲۲ق / ۱۳۸۰. (۳۵) ابوجعفر النحاس،كتاب الناسخ و المنسوخ في القرآن الكريم، بيروت، مؤسسة الكتب الثقافية (تحقيق احمد بن الامين الشنقيطي)، ۱۴۰۹ ق / ۱۹۸۹ م. پانویس [ویرایش] ۱. ↑ محمد عبدالعظيم الزرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج۱، ص۲۷، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۱۷ ق. ۲. ↑ نورالدين عتر، علوم القرآن الكريم، ص۷، عتر، نورالدين، علوم القرآن الكريم، دمشق، مكتبة الصباح، ۱۴۱۶ ق / ۱۹۹۶ م، الطبعة السادسة. ۳. ↑ جلال‌الدين السيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج۴، ص۳۳، قم، منشورات الرضي، ۱۳۶۳، الطبعة الثانية. ۴. ↑ نورالدين عتر، علوم القرآن الكريم، ص۷، عتر، نورالدين، علوم القرآن الكريم، دمشق، مكتبة الصباح، ۱۴۱۶ ق / ۱۹۹۶ م، الطبعة السادسة. ۵. ↑ ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان لعلوم القرآن، ج۱، ص۷۷، بيروت، دار المعرفه، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م، الطبعة الثانية. ۶. ↑ ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان لعلوم القرآن، ج۲، ص۷۷، بيروت، دار المعرفه، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م، الطبعة الثانية. ۷. ↑ محمد عبدالعظيم الزرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج۱، ص۳۱، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۱۷ ق. ۸. ↑ عدنان محمد زرزور، علوم القرآن، ص۱۲۳، بيروت، المكتب الاسلامي، ۱۴۰۱ ق /۱۹۸۱ م. ۹. ↑ بدرالدين محمد بن عبدالله زركشي، البرهان في علوم القرآن، نوع۴۱، بيروت، دار المعرفة، ۱۴۱۵ق /۱۹۹۴م، چاپ دوم. ۱۰. ↑ محمدرضا صالحي كرماني، درآمدي بر علوم قرآني، ص۱۸، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، ۱۳۶۹. ۱۱. ↑ محمدرضا صالحي كرماني، درآمدي بر علوم قرآني، ص۱۸، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، ۱۳۶۹. ۱۲. ↑ محمدعلي الصابوني، التبيان في علوم القرآن، ص۹، بيروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ ق / ۱۹۸۵م. ۱۳. ↑ السيد محمدباقر الحکيم، علوم القرآن، ص۱۹، قم، مجمع الفكر الاسلامي، ۱۴۱۷ ق، الطبعة الثالثة. ۱۴. ↑ محمد اسماعيل ابراهيم، القرآن و اعجازه العلمي، ص۱۷۰، دار الفکر العربي. ۱۵. ↑ مولي محمدصالح المازندراني، شرح اصول الكافي، ج۴، ص۱۴۸. ۱۶. ↑ مجمع الفكر الاسلامي، موسوعة مؤلفي الامامية، ج۲، ص۲۶۸، ۱۴۲۰ق. ۱۷. ↑ مجمع الفكر الاسلامي، موسوعة مؤلفي الامامية، ج۲، ص۶۰۸، ۱۴۲۰ق. ۱۸. ↑ مجمع الفكر الاسلامي، موسوعة مؤلفي الامامية، ج۲، ص۴۲۱، ۱۴۲۰ق. ۱۹. ↑ محمد عبدالعظيم زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج۱، ص۳۹، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۱۷ ق. ۲۰. ↑ محمد عدنان زرزور، علوم القرآن، ص۱۲۵، بيروت، المكتب الاسلامي، ۱۴۰۱ ق /۱۹۸۱ م. ۲۱. ↑ ياقوت حموي، معجم الادباء، ج۹، ص۲۸۸، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۰ ق / ۱۹۸۰ م، چاپ سوم. ۲۲. ↑ ابونعيم اصفهاني، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، ج۹، ص۸۷، بيروت، دارالكتاب العربي، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۷. ۲۳. ↑ محمد عبدالعظيم زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج۱، ص۳۹، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۱۷ ق. ۲۴. ↑ ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزي، فنون الأفنان في عيون علوم القرآن، ص۷۳، بيروت، دارالبشائر. ۲۵. ↑ فهد الرومي، دراسات في علوم القرآن الكريم، ص۴۵، رياض، مكتبة التوبة. ۲۶. ↑ ابن النديم،‌ الفهرست، ج۱، ص۱۲۸، بيروت، دار النشر، دار المعرفة، ۱۳۹۸ق / ۱۹۷۸م. ۲۷. ↑ ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزي، فنون الافنان في عيون علوم القرآن، ص۷۳(مقدمة عتر)، بيروت، دارالبشائر. ۲۸. ↑ محمدعلي مهدوي‌راد، سير نگارش‌هاي علوم قرآني، ص۳۸، تهران، نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم، ۱۴۲۱ق / ۱۳۷۹. ۲۹. ↑ صبحي الصالح، مباحث في علوم القرآن، ص۱۲۲، بيروت، دارالعلم للملايين، ۱۹۶۸ م، چاپ پنجم. ۳۰. ↑ صبحي الصالح، مباحث في علوم القرآن، ص۱۲۲، بيروت، دارالعلم للملايين، ۱۹۶۸ م، چاپ پنجم. ۳۱. ↑ السيد محمدباقر الحكيم، علوم القرآن، ص۱۹ ـ ۲۱ (با تلخيص)، قم، مجمع الفكر الاسلامي، ۱۴۱۷ ق، الطبعة الثالثة. ۳۲. ↑ عليرضا طيبي، «علوم قرآني و گسترة آن»،‌ مجلة کيهان انديشه‌، ش۷۰، ص۷۵، بهمن و اسفند، ‌۱۳۷۵. ۳۳. ↑ محمد عبدالعظيم زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج۱، ص۳۲، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۱۷ ق. ۳۴. ↑ محمد بن محمد ابوشهبه، المدخل لدراسة القرآن الكريم، ص۲۴، قاهرة، مكتبة السنة، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۲ م. ۳۵. ↑ محمد بن محمد ابوشهبه، المدخل لدراسة القرآن الكريم، ص۲۵، قاهرة، مكتبة السنة، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۲ م. ۳۶. ↑ سيدعلي موسوي دارابي، نصوص في علوم القرآن، ج۱، ص۱۶، مقدمة استاد واعظ‌زادة خراساني بر کتاب، مشهد، مجمع البحوث الاسلامية، ۱۴۲۲ق / ۱۳۸۰. ۳۷. ↑ سيدعلي موسوي دارابي، نصوص في علوم القرآن، ج۱، ص۱۷، مقدمة استاد واعظ‌زادة خراساني بر کتاب، مشهد، مجمع البحوث الاسلامية، ۱۴۲۲ق / ۱۳۸۰. ۳۸. ↑ سيدمحمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، ‌ص۱۰۸، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۶۱. ۳۹. ↑ سيدمحمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، ‌ص۱۰۹، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۶۱. ۴۰. ↑ سيدمحمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، ‌ص۱۰۹، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۶۱. ۴۱. ↑ عباس ايزدپناه، «مباني روش‌شناسي علوم قرآني»، صحيفة مبين، ش۲۲، ص۴۳، ۱۳۷۹. ۴۲. ↑ عباس ايزدپناه، «مباني روش‌شناسي علوم قرآني»، صحيفة مبين، ش۲۲، ص۴۴، ۱۳۷۹. ۴۳. ↑ عباس ايزدپناه، «مباني روش‌شناسي علوم قرآني»، صحيفة مبين، ش۲۲، ص ۴۳، ۱۳۷۹. ۴۴. ↑ محمدعلي كاظمي، فوائد الاصول (تقريرات خارج اصول مرحوم ناييني)، ج۱، ص۱۷، قم، انتشارات جامعة مدرسين، ۱۴۱۴ ق. ۴۵. ↑ محمدتقي مصباح‌يزدي، آموزش فلسفه، ج۱، ص۸۰ ـ ۸۱، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۶، چاپ دوم. ۴۶. ↑ محمدرضا صالحی كرماني، درآمدي بر علوم قرآني، ص۳۲ ـ ۴۴، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، ۱۳۶۹. ۴۷. ↑ محمدرضا صالحی كرماني، درآمدي بر علوم قرآني، ص۵۱ ـ ۵۹، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، ۱۳۶۹. ۴۸. ↑ محمدتقي مصباح‌يزدي، آموزش فلسفه، ج۱، ص۶۲، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۶، چاپ دوم. ۴۹. ↑ محمدتقي مصباح‌يزدي، آموزش فلسفه، ج۱، ص۶۸، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۶، چاپ دوم. ۵۰. ↑ محمدتقي مصباح‌يزدي، آموزش فلسفه، ج۱، ص۶۸، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۶، چاپ دوم. ۵۱. ↑ جلال‌الدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج۱، ص۲۷، قم، منشورات الرضي، ۱۳۶۳، الطبعة الثانية. ۵۲. ↑ محمدهادي المعرفت، التمهيد، ج۱، ص۲۰، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، ۱۴۱۵ ق، الطبعة الثانية. ۵۳. ↑ محمد بن مسعود العياشي، تفسير العياشي، ج۱، ص۲۲، بيروت، مؤسسة الاعلمي، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۱م. ۵۴. ↑ ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزي، ناسخ القرآن و منسوخه، ص۱۲۸، دمشق، دارالثقافة العربية، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۰ م. ۵۵. ↑ ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزي، ناسخ القرآن و منسوخه، ص۱۲۸، دمشق، دارالثقافة العربية، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۰ م. ۵۶. ↑ ابوجعفر النحاس، كتاب الناسخ و المنسوخ في القرآن الكريم، ص۷، بيروت، مؤسسة الكتب الثقافية (تحقيق احمد بن الامين الشنقيطي)، ۱۴۰۹ ق / ۱۹۸۹ م. ۵۷. ↑ بدرالدين محمد بن عبدالله الزرکشي، البرهان في علوم القرآن، ج۲، ص۱۵۸، بيروت، دار المعرفة، ۱۴۱۵ق /۱۹۹۴م، چاپ دوم. ۵۸. ↑ ابونعيم الاصبهاني، تاريخ اصبهان، ‌ج۱، ص۱۲۱، بيروت، دار الکتب العلمية، ‌۱۴۱۰ق / ۱۹۹۰م. ۵۹. ↑ محمد عبدالعظيم الزرقانی، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج۱، ص۳۱، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۱۷ ق. ۶۰. ↑ السيد محمدباقر صدر، دروس في علم الاصول، الحلقة الاولي، ص۳۸، مجمع الشهيد آية الله الصدر العلمي، ۱۴۰۸ق، چاپ دوم. منبع [ویرایش] دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «علوم قرآن؛ چیستی، چرایی و چگونگی»، ج۱، ص۳.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/علوم-قرآن-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/علوم-قرآن-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>علوم قرآن</title>
						<description>&lt;p&gt;علوم قرآن&lt;br /&gt;
علوم قرآن (حوزه اصلی) :&lt;br /&gt;
نام علمی مدوّن مربوط به قرآن (سایت دانشنامه علوم اسلامی) واژه &amp;#8216;علوم قرآن&amp;#8217; دو کاربرد دارد:&lt;br /&gt;
1. هر دانش و آگاهی که می‌تواند در باره قرآن مطرح شده و مرتبط با قرآن باشد، که در اصطلاح، آن را &amp;#8216;علوم قرآن اضافی&amp;#8217; گویند.&lt;br /&gt;
علوم قرآن اضافی را چنین تعریف کرده‌اند: &amp;#8216;هر علمی که در خدمت قرآن یا مستند به آن باشد&amp;#8217;. بر این تعریف اشکال کرده‌اند که: بر این اساس باید علم صرف و نحو و معانی و بیان و برخی علوم انسانی و تجربی، که در فهم قرآن دخالت دارند و می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند، از علوم قرآن به شمار آیند، با این که چنین نیست، زیرا منشأ این علوم، قرآن نمی‌باشد، و قبل از قرآن مطرح بوده و یا بدون ارتباط با قرآن مطرح شده و شکل گرفته‌اند. با توجه به این اشکال، تعریف دیگری ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&amp;#8216;علوم قرآن اضافی&amp;#8217; علومی است که در دامان قرآن و در پی تلاش برای شناخت آن مطرح شده و یا قابل طرح‌اند؛ مانند علم ناسخ و منسوخ، اعجاز قرآن، اعراب قرآن، نکات ادبی، بلاغی، اخلاقی، اجتماعی و&amp;#8230;. بنابر این، علم فقه تا آن جا که درباره آیات الاحکام و مستندات قرآنی بحث می‌کند، از علوم قرآن (به معنای نخست) به شمار می‌آید، ولی هر گاه در باره منابع دیگر و مستند به حدیث یا عقل و یا اجماع بحث کند، خارج از &amp;#8216;علوم قرآن اضافی&amp;#8217; است. 2. مجموعه مباحثی که در طول زمان در باره قرآن و مرتبط با آن شکل گرفته و به آن مباحث، عنوان &amp;#8216;علوم قرآن&amp;#8217; را داده‌اند. در این کاربرد، قلمرو علوم قرآن معین و محدود خواهد بود و در اصطلاح، آن را &amp;#8216;علوم قرآن اسمی یا علمی&amp;#8217; گویند. &amp;#8216;علوم قرآن علمی&amp;#8217; دانشی شکل یافته و تدوین شده است که دارای مباحث و فصل‌های مشخصی است و در هر فصل آن خصوصیتی از قرآن مورد بررسی قرار گرفته است. بنابر این، قلمرو مباحث &amp;#8216;علوم قرآن علمی&amp;#8217; محدود و معین است و منحصر در همان مباحثی است که معمولاً کتابهای علوم قرآن به آنها پرداخته‌اند. پس_ با توجه به دو کاربرد ذکر شده_ اگر زرکشی گفته است: علوم قرآن شمارش نمی‌شود، منظورش علوم قرآن اضافی بوده است، نه علوم قرآن علمی. و اگر سیوطی می‌نویسد: علم طب، جدل، هیئت و&amp;#8230; از علوم قرآنی است، ممکن است نظرش &amp;#8216;علوم قرآن اضافی&amp;#8217; باشد، آن هم آن مقدار از این مباحث که مستند به آیات قرآن و یا درباره آیات قرآن طرح شده باشند، و نه همه مباحث این علوم. در باره تاریخ پیدایش واژه &amp;#8216;علوم قرآن&amp;#8217; آرای مختلفی (قرن هفتم، پنجم، سوم) اظهار شده است، ولی می‌توان گفت این واژه را در قرن دوم هجری (زمان خلافت هارون الرشید) ، شافعی به کار برده است، آنجا که در جواب رشید چنین می‌گوید: &amp;#8216;&amp;#8230; انّ علوم القرآن کثیرة&amp;#8230; &amp;#8216;. امّا در باره این که سرآغاز شکل گیری مباحث قرآنی چه زمانی بوده، می‌توان گفت که سرآغاز آن عصر پیامبر و روزگار نزول قرآن است، زیرا در این عصر بود که اسباب نزول و ناسخ و منسوخ و&amp;#8230; در قالب روایات بیان می‌شد؛ هر چند مکتوب و مدوّن نبود و به عنوان یک علم شناخته نمی‌شد و درباره آن نقد و بررسی صورت نمی‌گرفت. در قرن دوم، تألیفاتی در عرصه تفسیر و مباحث علوم قرآنی نظیر قرائات، اعراب قرآن، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و… انجام شد؛ امّا توجه دانشمندان مسلمان به مباحث قرآنی و نیز تنوع این مباحث به مرور زمان باعث شد میان مباحث تفسیری و مباحث علوم قرآنی- علی‌رغم تداخل مباحث آن‌دو- نوعی مرزبندی انجام شود و علم تفسیر که خود یکی از مباحث علوم قرآنی است، به صورت علمی مستقل ظاهر شود. آغاز این مرزبندی و پدید آمدن اصطلاح جدید «علوم قرآن» و تدوین کتابهایی که در بردارنده مباحث معیّنی هستند که تحت عنوان &amp;#8216;علوم قرآن علمی&amp;#8217; قابل شناسایی‌اند، را قرن ششم یا هفتم و پس از آن دانسته‌اند؛ امّا زرقانی در ~مناهل‌العرفان~ به استناد نوشته‌ای از علی بن ابراهیم سعید مشهور به حوفی (م430ق) به نام ~البرهان فی علوم القرآن~ -که صاحب مناهل نسخه‌ای از این کتاب را خود مشاهده کرده است- سابقه این کار را به قرن پنجم می‌رساند. برخی دیگر بر این باورند که قبل از قرن پنجم، کتبی تحت عنوان علوم قرآن تدوین شده است؛ مانند: &amp;#8216;الحاوی فی علوم القرآن&amp;#8217;، تألیف محمّد بن خلف بن مرزبان (م 309 ق) ؛ &amp;#8216;الرغیب فی علوم القرآن&amp;#8217;، تألیف محمّد بن عمر الواقدی (م 207 ق) ؛ &amp;#8216;فی علوم القرآن&amp;#8217;، تألیف ابوبکر محمّد بن القاسم الانباری (م 328 ق) ؛ &amp;#8216;الاستغناء فی علوم القرآن&amp;#8217;، تألیف محمّد بن علی الادفوی (م 388 ق) . هم اکنون، واژه «علوم قرآن» نام علمی مدوّن مربوط به قرآن است و به مجموعه مطالبی گفته می‌شود که درباره قرآن کریم بحث می‌کند و به‌گونه‌ای در شناخت این کتاب شریف مؤثر است؛ مانند: نزول قرآن، مبدء، کیفیت، مکان و مدت نزول، جمع و کتابت قرآن در عصر پیامبر (ص) ، اعجاز و مانندناپذیری، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، سوگند‌ها، مَثَل‌ها، ترتیب و تناسب سوره‌ها، قصه‌ها، و…. موضوع این علم به لحاظ مباحث فوق‌الذکر، قرآن کریم است. از فواید این علم، شناخت بیشتر قرآن، وسیله شناخت بیشتر معارف ارزشمند قرآن، دفاع از حریم کتاب الهی و آمادگی برای تفسیر قرآن است. نقش این علم در علم تفسیر به گونه‌ای است که آن را «اصول تفسیر» نیز نامیده‌اند. ذکر واژه علوم در «علوم قرآن» به صیغه جمع، اشاره به این است که این علم خلاصه‌ای از علوم متنوع است که مباحث آن ارتباط وثیقی با علوم دینی و عربی دارد؛ به‌طوری که هر بحثی از آن می‌تواند در زمره مسائل یکی از این علوم قرار گیرد. از طرف دیگر نیز نشانه این است که هر یک از مباحث این علم می‌تواند جدای از دیگر مباحث، مورد بحث و نظر قرار گیرد، و به دلیلِ همین استقلال نسبی، در تقدیم و تأخیر مباحث و چینش آن‌ها الزام عقلی و منطقی وجود ندارد؛ لذا بسیاری از مؤلفات علوم قرآنی، تنها به یک یا چند مبحث از مباحث علوم قرآن پرداخته‌اند؛ بدون این‌که احساس نیازی به انضمام سایر مباحث شود. واژه «علوم قرآن» ابتدا به صورت ترکیب اضافی استعمال می‌شده است و مراد از آن مجموعه‌ای از معارف مرتبط با قرآن (در ناحیه تصورات و تصدیقات) بود و چون همه علومی که به نوعی در خدمت قرآن یا مستند به آن بودند مورد نظر بود، واژه «علوم» به صیغه جمع استعمال می‌شد. این علوم شامل علم تفسیر، علم قرائات، علم رسم‌الخط عثمانی، علم اعجاز قرآن، علم اسباب نزول، علم ناسخ و منسوخ، علم اِعراب قرآن، علم غریب قرآن، و علوم دین، لغت و… می‌شود. در زبان فارسی علاوه بر واژه «علوم قرآن» کم و بیش از واژه «علوم قرآنی» نیز برای اشاره به این علم استفاده می‌شود. البته استعمال وصفیِ این واژه مانند «مباحث علوم قرآنی» رایج‌تر است؛ همچنان‌که استعمال آن در معارفِ برگرفته از قرآن نیز رایج است. واژه «معارف قرآن» و «معارف قرآنی» نیز عمدتاً بر معارف و علوم برگرفته از قرآن اطلاق می‌شود. در ~اصطلاحنامه علوم قرآن~، رؤوس ساختار موضوعی حوزه علوم قرآن بر پایه نیاز به شناخت و درک قرآن در موارد ذیل به‌این شرح آمده است:&lt;br /&gt;
1. اسامی و صفات قرآن؛ 2. اسلوب قرآن؛ 3. اعجاز قرآن؛ 4. تاریخ قرآن؛ 5. ترجمه و مترجمان قرآن؛ 6. تفسیر و مفسران؛ 7. تقسیمات قرآن؛ 8. خصایص قرآن؛ 9. دلالت الفاظ قرآن؛ 10. فضایل قرآن؛ 11. قرائت و تجوید قرآن؛ 12. قرائات و قرّاء؛ 13. وحی الهی. منابع مباحث فی علوم القرآن : صفحه 10 التمهید فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه 15 البرهان فی علوم القرآن (با حاشیه) جلد 1 : صفحه 16 الاتقان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (24-31) مناهل العرفان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (14-41) مجله پژوهشهای قرآنی جلد 1 : صفحه 15 اصطلاح‌نامه مترادفات از واژه «علوم قرآن (حوزه اصلی)» بجای واژه‌های زیر استفاده کنید: قرآن شناسی اخص اسامی و صفات قرآن، اسلوب قرآن ( علوم قرآنی )، اعجاز قرآن ( علوم قرآنی )، تاریخ قرآن، ترجمه و مترجمان قرآن، تفسیر و مفسران، تقسیمات قرآن، خصایص قرآن، دلالت الفاظ قرآن، فضایل قرآن، قرائات و قراء، قرائت و تجوید قرآن، وحی الهی ( علوم قرآنی ) وابسته اَعلام علوم قرآن، تاریخ علوم قرآن، دانشمندان علوم قرآنی، روش تحقیق علوم قرآن، طبقه‌بندی علوم قرآنی، علوم قرآنی، قواعد قرآنی، کتابشناسی علوم قرآن، مؤسسات قرآنی، مؤلّفان علوم قرآن، مسایل علوم قرآن، معارف قرآن، منابع و مآخذ علوم قرآن نمایه‌های موضوعی جستجوی محتوای اطلاعاتی منابع به منظور دستیابی کاربران به موضوع مورد نظر از بین سایر موضوعات، از طریق واژگان کنترل شده(اصطلاح‌نامه).&lt;br /&gt;
برای دسترسی به نمایه‌های شامل واژه علوم قرآن (حوزه اصلی) به زیرصفحه علوم قرآن (حوزه اصلی)/نمایه‌های موضوعی مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
منابع آنچه باید از قرآن بدانیم جلد 1 : صفحه 14 اعجاز قرآن و بلاغت محمد صلی الله علیه و آله : صفحه 54 اعجاز قرآن : صفحه 111 الاتقان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (24-31) البرهان فی علوم القرآن (با حاشیه) جلد 1 : صفحه 9، 16، 17، 18، 19، 192، 224، 343 البرهان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه 30 التمهید فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (3-4)، 15، 41، 42 التمهید فی علوم القرآن جلد 2 : صفحه 228 علوم القرآن : صفحه 19 مباحث فی علوم القرآن : صفحه 10 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 1 : صفحه 15 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 2 : صفحه 337، 338 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 4 : صفحه 191 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 5 : صفحه 90 معجزه بزرگ ، پژوهشی در علوم قرآن : صفحه (13-14) مناهل العرفان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه 12، (14-41)، 24، 25، 28، 29، 30، 32، 34، 202 رده: علوم قرآن (حوزه اصلی) سایت دانشنامه علوم اسلامی&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/علوم-قرآن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/علوم-قرآن</link>
							</item>
				<item>
			<title>آیات الاحکام</title>
						<description>&lt;p&gt;آیات الاحکام (ویکی شیعه) .&lt;br /&gt;
آیات الاحکام یا فقه القرآن آیاتی از قرآن هستند که در آنها حکم شرعی بیان شده یا از آنها حکم شرعی استنباط می‌شود. مراد از حکم شرعی احکام عملی است (مثل حکم نماز، زکات و جهاد) نه احکام اعتقادی و اخلاقی. معروف است پانصد آیه از قرآن، جزو آیات الاحکام‌اند و موضوعات فقهی در آنها بیان شده است. قرآن نخستین و اساسی‌ترین منبع برای فقه است. بنابر روایات، از همان زمان پیامبر(ص)، مراجعه به قرآن و برداشت احکام از آیات آن، در میان اصحاب پیامبر و یاران امامان معمول و متعارف بوده است. در مواردی نیز امامان حکم شرعی را با استناد به آیات قرآن برای مردم بیان می‌کردند. نخستین اثر درباره آیات الاحکام را محمد بن سائب کلبی (درگذشت ۱۴۶ق) از یاران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نوشته است. کتاب‌های بسیاری درباره آیات الاحکام نوشته شده است که نام بسیاری از آنها «آیات الاحکام» است. مؤلفان این آثار، بنابر خصوصیات آیات الاحکام، آنها را در چند دسته‌بندی جای داده‌اند؛ برای مثال آیاتِ دارای چند حکم را در یک دسته و آیات دارای یک حکم را در دسته‌ای دیگر قرار داده‌اند. گفته شده است برخی از آیات الاحکام، منسوخ شده‌اند و حکم جدیدی به جای آنها آمده است، مثل آیه نجوا. تعریف به آیاتی از قرآن که در آنها (صریحاً) حکم شرعی بیان شده یا بتوان از آنها، حکمی شرعی استخراج و استنباط کرد، آیات الاحکام[۱] یا به عبارتی ديگر فقه القرآن[۲] گفته می‌شود. منظور از حکم شرعی احکام عملی است (مثل حکم نماز، روزه، جهاد، زکات)، نه احکام اخلاقی یا اعتقادی.[۳] گفتنی است واژه «آیات الاحکام» عنوان بسیاری از کتاب‌هایی قرار گرفته است که درباره آیات الاحکام بحث کرده‌اند.[۴] نمونه‌ای از آیات الاحکام قرآن که به آیه وضو مشهور است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دست‌ها را تا آرنج‌ها بشویید و سر و پاها را تا مفصل‌ها مسح کنید&amp;#8230;».[۵] قرآن، نخستین منبعِ احکام همچنین ببینید: ادله اربعه قرآن نخستین و اساسی‌ترین منبع و مرجع برای فقه اسلامی است.[۶] آیات و روایات بسیاری وجود دارند که قرآن را منبعی برای شناخت دین و کتابی شامل حلال و حرام معرفی می‌کنند.[۷] در عین حال برخی از شیعیان که اخباریان نام گرفته‌اند معتقدند تنها منبع و مرجع برای دستیابی به احکام شرعی، اخبار و احادیث هستند و قرآن را باید از طریق اخبار شناخت و مراجعه مستقیم به قرآن و استفاده از آن، مستقل از تفسیر اهل بیت ممنوع است.[۸] همه جزئیات احکام شرعی در قرآن نیامده است. آنچه در قرآن آمده احکام کلی و قوانین شریعت است که جزئیات آنها را می‌توان از روایات معصومان به دست آورد؛[۹] برای مثال حکم وجوب نماز، از آیات قرآن قابل برداشت است؛ اما اینکه چند رکعت است و دارای چه ارکانی است و چه ذکرهایی باید در آن خوانده شود، در روایات آمده است. تاریخچه بنابر آنچه در روایات آمده است،[۱۰] مراجعه به قرآن و برداشت احکام از آیات آن، از زمان پیامبر(ص) و نزول قرآن شروع شده و در میان اصحاب پیامبر و یاران امامان، فی‌الجمله معمول و متعارف بوده است. در بسیاری از موارد، امامان حکم شرعی را با استناد به آیات قرآن برای مردم بیان می‌کردند؛ برای مثال نقل شده است عبدالاعلی به امام صادق(ع) عرض کرد من زمین خوردم و ناخن انگشت پایم کنده شد و ناچار آن را بستم، حال برای وضو چه کنم. امام فرمود: [حکم] آن و مانند آن از این آیه فهمیده می‌شود: «[خدا] در دين بر شما سختى قرار نداده است»؛[۱۱] بر روی همان (زخم بسته شده) مَسح کن.[۱۲] فقیهان شیعه همواره برای استخراج احکام شرعی، به قرآن و آیات فقهی آن مراجعه کرده‌اند؛ اما پیشینه گردآوری و تألیف آثاری مستقل در زمینه آیات الاحکام، به قرن دوم هجری برمی‌گردد. گفته شده است نخستین کتاب را در این موضوع، محمد بن سائب کلبی (درگذشت ۱۴۶ق) از یاران امام باقر و امام صادق(ع) نوشت.[۱۳] شمار و موضوعات درباره تعداد آیات الاحکام نظرها مختلف است. در برخی از روایات آمده است، یک‌چهارم قرآن به احکام شرعی می‌پردازد[۱۴] و در برخی دیگر گفته شده یک‌سوم آیات چنین‌اند.[۱۵] در میان فقهای شیعه معروف است که آیات الاحکام، پانصد آیه هستند (حدود یک‌سیزدهم آیات قرآن). در عین حال گفته شده است در این باره عدد دقیقی را نمی‌توان بیان کرد؛ چراکه ممکن است فقیهی، از یک آیه، حکمی استخراج کند و دیگری خیر.[۱۶] احتمال داده شده است اولین کسی که عدد پانصد را بیان کرد، مقاتل بن سلیمان (۱۵۰ق) باشد.[۱۷] طولانی‌ترین آیه در میان آیات الاحکام، طولانی‌ترین آیه قرآن نیز است. این آیه که آیه ۲۸۲ سوره بقره است، به آیه دَین مشهور است. در مورد موضوعات آیات الاحکام نیز گفته شده است با نگاهی گذرا بر عناوین و مباحث مطرح‌شده در کتاب‌های آیات الاحکام و فقه القرآن، به دست می‌آید که این موضوعات، همان موضوعات و باب‌هایی هستند که در علم فقه و کتاب‌های فقهی مطرح شده‌اند؛ موضوعاتی مثل طهارت، نماز، روزه، خمس، زکات، ازدواج و ارث. (مراجعه کنید به: ابواب فقه).[۱۸] نمونه‌های آشکار نوشتار اصلی: فهرست آیات الاحکام نمونه‌ای از آیاتی که به صورت صریح در آنها احکام معروف شرعی آمده است: آیه وضو: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دست‌ها را تا آرنج‌ها بشویید و سر و پاها را تا مفصل‌ها مسح کنید».[۱۹] آیه تیمم: «و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از قضای حاجت آمد، یا با زنان نزدیکی کرده‌اید و آبی نیافتید؛ پس با خاک پاک تیمّم کنید، و از آن به صورت و دست‌هایتان بکشید. خدا نمی‌خواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن می‌خواهد شما را پاک گرداند».[۲۰] آیه خمس: «بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است&amp;#8230;».[۲۱] آیه روزه: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما مقرر شده است؛ همان‌گونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود. باشد که پرهیزکاری کنید».[۲۲] تقسیم‌بندی آیات فقهای شیعه بنابر خصوصیت‌های آیات الاحکام، آنها را در چند دسته‌بندی جای داده‌اند؛ برای مثال این آیات را بر اساس نوع حکم به چهار گروه تقسیم کرده‌اند: ۱. آیاتی که حکم خاصی را بیان می‌کنند؛ ۲. آیاتی که حکم عامی را بیان می‌کنند؛ ۳. آیاتی که از آنها قاعده‌ای فقهی برداشت می‌شود و ۴. آیاتی که از آنها قاعده‌ای اصولی استخراج می‌شود.[۲۳] [یادداشت ۱] تقسیم‌بندی دیگر بر اساس بیانِ حکم، ارائه شده است: ۱. آیاتی که به طور صریح، حکمی را بیان می‌کنند. ۲. آیاتی که با مذمت یا تهدید یا وعده، حکمی را به مخاطب می‌فهمانند. ۳. آیاتی که امر و نهی می‌کنند. ۴. آیاتی که خبر می‌دهند و حکایت از حکمی می‌کنند.[۲۴][یادداشت ۲] آیات الاحکام همچنین بر اساس اینکه شأن نزول دارند یا نه و اینکه شامل یک یا چند حکم هستند، دسته‌بندی شده‌اند.[۲۵] منسوخ‌شدن برخی آیات نوشتار اصلی: ناسخ و منسوخ عالمان شیعه معتقدند در برخی از آیات قرآن نَسخ رخ داده است، اگرچه در مورد اینکه کدام آیه چنین است، اختلاف نظر دارند. نسخ به معنای برداشته‌شدن حکمی با آمدن حکم دیگر است، به طوری که اگر حکم دوم نمی‌آمد، حکم اول تا روز قیامت باقی می‌ماند. خود قرآن نیز در دو آیه (آیه ۱۰۶ بقره و ۱۰۱ سوره نحل)درباره نسخ سخن گفته است.[۲۶] عالمان شیعه نسخ آیه‌ای از قرآن با آیه‌ای دیگر را پذیرفته‌اند؛ اما کمتر کسی پذیرفته است که قرآن به وسیله روایت نسخ شود.[۲۷] برخی از آیاتی که گفته شده نسخ شده‌اند چنین است: در سوره انفال آیه ۶۵ درباره جهاد با کفار آمده است سزاوار است هر یک از مجاهدان اسلام با ده کس مقاومت و برابری کند و سپس در آیه بعد تخفیف داده شده و گفته شده هر کس با دو کس برابری کند؛ مسأله تغییر قبله که در آیه ۱۴۴ سوره بقره آمده و همچنین آیه نجوا که صدقه را در نجوا با پیامبر(ص) واجب کرد و سپس این حکم برداشته شد.[۲۸] کتاب‎‌شناسی نوشتار اصلی: فهرست کتاب‌های درباره آیات الاحکام کتاب‌های زیادی درباره آیات الاحکام نوشته شده‌ است که عنوان بسیاری از آنها، «آیات الاحکام» یا «احکام القرآن» است. دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی ۱۰۸ عنوان کتاب در این زمینه، از مؤلفان شیعه و سنی، نام برده است.[۲۹] گفته شده است نخستین فردی که درباره آیات الاحکام نگاشت، در قرن دوم هجری، محمد بن سائب کلبی (درگذشت ۱۴۶ق)، از یاران امام باقر و امام صادق(ع)، بود.[۳۰] همچنین از کتاب «تفسیر خمسمأه آیة فی الاحکام» اثر مقاتل بن سلیمان (درگذشت ۱۵۰ق) نام برده شده است که تألیف همان دوره است.[۳۱] از میان آثار تألیف‌شده، «فقه القرآن» اثر قطب‌الدین راوندی (درگذشت ۵۷۳ق)، «کنز العرفان فی فقه القرآن» اثر فاضل مقداد (درگذشت ۸۲۶ق) و «زبدة البیان» اثر مقدس اردبیلی (درگذشت ۹۹۳ق) را جزو مشهورترین و مهم‌ترین آثار با موضوع آیات الاحکام برشمرده‌اند.[۳۲] پانویس معینی، «آیات الاحکام»، ص۱. فاکر ميبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۱. فخلعی، «جستاری در تاریخ تفسیر آیات الاحکام»، ص۳۴۸. رجوع کنید به: آقابزرگ تهرانی، الذریعه، دار الاضواء، ج۱، ص۴۴-۴۲. «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیدِیكُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَی الْكَعْبَین&amp;#8230;» (سوره مائده، آیه ۶). اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۱. صادقی فدکی، «پنج دیدگاه مطرح درباره تعداد آیات الاحکام قرآن کریم»، ص۳۷. اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۹. رجوع کنید به: طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۱۰۸. متقی هندی، کنزل العمال، ۱۴۰۹ق، ج۱۶، ص۵۳۷، ح۴۵۷۹۶؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۲ق، باب ۲۳ از ابواب وضو، ح۱ و باب ۳۹، ح۵. «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَ‌جٍ» (سوره حج، آیه ۷۸). اسلامی، مدخل علم فقه، ص۹۲. آقابزرگ تهرانی، الذريعة، دار الاضواء، ج‌۱، ص‌۴۱. «نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ رُبُعٌ فِينَا وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ رُبُعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَام‏» (کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۶۲۸. «نَزَلَ الْقُرْآنُ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي عَدُوِّنَا وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَام‏» (کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۶۲۸). ایروانی، دروس تمهیدیه فی تفسیر آیات الاحکام، ج۱، ص۱۹. صادقی فدکی، «پنج دیدگاه مطرح درباره تعداد آیات الاحکام قرآن کریم»، ص۴۰. فاکر میبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۹. سوره مائده، آیه ۶. سوره مائده، آیه ۶. سوره انفال، آیه ۴۱ سوره بقره، آیه ۱۸۳. فاکر میبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۲-۴۳. معینی، «آیات الاحکام»، ص۲-۳. فاکر میبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۲-۴۳. اسلامی، مدخل علم فقه، ص۹۷-۹۸. فاکر میبدی، «بررسی نسخ و اقسام آن در آیات قرآن»، ص۴۹. رجوع کنید به: قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه نامه از خرمشاهی، ص۱۷. رجوع کنید به: دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۲، ص۱۷۹۵-۱۸۰۱. آقابزرگ تهرانی، الذريعة، دار الاضواء، ج‌۱، ص‌۴۱. رجوع کنید به: فاضل، مسالک الأفهام الی آیات الاحکام، ج۱، ص۸، مقدمه. رجوع کنید به: اسلامی، مدخل علم فقه، ص۱۰۱. یادداشت‌ها ۱. مثال برای مورد اول: «به امر خدا بر مردم حج و زیارت آن خانه واجب است، بر هر کسی که توانایی برای رسیدن به آنجا دارد» (سوره آل عمران: آیه ۹۷). این آیه تنها درباره وجوب حج و شرط استطاعت آن است. ۲. مثال برای مورد دوم: «باید با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا کمک کنید» (سوره مائده، آیه ۲).این آیه، حکمی عام را بیان می‌کند که شامل رساندن اشیای گم‌شده به صاحبانشان می‌شود. ۳. مثال برای مورد سوم: «خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است» (سوره بقره، آیه ۱۸۵). این آیه بر قاعده‌ نفی‌ عسر و حرج دلالت می‌کند که در سراسر فقه و باب‌های مختلف آن کاربرد دارد. ۴. مثال برای مورد چهارم: «ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید» (سوره حجرات، آیه ۶) یا مثل آیه نفر (آیه ۱۲۳ سوره توبه).&lt;br /&gt;
۱. مثال برای مورد اول: «ای اهل ایمان ، مبادا کافران را به دوستی گرفته و مؤمنان را رها کنید! آیا می خواهید برای خدا بر ( عقاب و کفر و عصیان ) خود حجّتی آشکار قرار دهید؟!» (سوره نساء، آیه ۱۴۴).&lt;br /&gt;
۲. مثال برای مورد دوم: «آنان که نخست ایمان آورده سپس کافر شدند ، باز ایمان آورده دیگر بار کافر شدند ، پس بر کفر خود افزودند ، اینان را خدا نخواهد بخشید و به راهی هدایت نخواهد فرمود. منافقان را بشارت ده که بر آنان عذابی دردناک خواهد بود» (سوره نساء، آیه ۱۳۸ و ۱۳۹).&lt;br /&gt;
۳. «و اموال یتیمان را پس از بلوغ به دست آنها دهید ، و مال بد و نامرغوب خود را به مرغوب ( آنها ) تبدیل نکنید و اموال آنان را به ضمیمه اموال خود مخورید ، که این گناهی بس بزرگ است» (سوره نساء، آیه ۲).&lt;br /&gt;
۴. «آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می خورند ، در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنّم فرو می برند و به زودی در آتش فروزان خواهند افتاد» (نساء، آیه ۱۰). &lt;br /&gt;
&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8211;&lt;br /&gt;
منابع:&lt;br /&gt;
آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، گردآورنده: احمد بن محمد حسینی، دار الاضواء، بیروت، لبنان، بی‌تا. اسلامی، رضا، مدخل علم فقه، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۸۴ش. ایروانی، باقر، دروس تمهیدیه فی تفسیر آیات الاحکام، قم، دار الفقه، ۱۴۲۳ق. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، محقق: مرعشلی، یوسف عبدالرحمن. ذهبی، جمال حمدی. کردی، ابراهیم عبدالله،دار المعرفة، بیروت، لبنان. صادقی فدکی، سیدجعفر، «پنج دیدگاه مطرح درباره تعداد آیات الاحکام قرآن کریم»، مجله پژوهش‌های فقهی، سال هفتم، شماره ۴، بهار و تابستان ۱۳۹۰ش. طباطبایی، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی، چاپ ششم، ۱۳۵۴ش. فاضل، جواد بن سعید، مسالک الافهام الی آیات الاحکام، به تصحیح محمدتقی کشفی و محمدباقر شریف‌زاده، تهران، نشر مرتضوی، ۱۳۶۵ش. فاکر میبدی، محمد، «بررسی نسخ و اقسام آن در آیات قرآن»، مجله مطالعات تفسیری، سال دوم، شماره ۷، پاییز ۱۳۹۰ش. فاکر میبدی، محمد، «درآمدی بر آیات الاحکام»، پیام جاویدان، شماره ۳، سازمان اوقاف و امور خیریه، تهران، ، تابستان ۱۳۸۳. فخلعی، «جستاری در تاریخ تفسیر آیات الاحکام»، مطالعات اسلامی، شماره ۴۹ و ۵۰، دانشگاه فردوسی مشهد ، پاییز و زمستان ۱۳۷۹ - . قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه نامه از بهاءالدین خرمشاهی، تهران، جامی، نیلوفر، ۱۳۷۶ش. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، به تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق. متقی هندی، علی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرساله، ۱۴۰۹ق. معینی، محسن، «آیات الاحکام»، تحقیقات اسلامی، سال دوازدهم، شماره ۱ و ۲، تهران، بهار و تابستان ۱۳۷۶.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/آیات-الاحکام&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zlammme11654321.kowsarblog.ir/آیات-الاحکام</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
